عباس کمندی، خواننده‌ای که می‌خواست شاعر باشد. مهرداد فرهمند. بی‌بی‌سی

عباس کمندی خواننده و نویسنده کرد ایرانی در سن شصت و دو سالگی در زادگاهش سنندج درگذشت. آقای کمندی شامگاه چهارشنبه به علت ناراحتی کلیه در بیمارستان توحید این شهر بستری شد و بامداد روز پنجشنبه اعلام شد که بر اثر ایست قلبی جان سپرده است. بعد از ظهر همین روز هم پیکر او تشییع و به خاک سپرده شد.

عباس کمندی بیش از هر چیز، نمایشنامه نویس و برنامه ساز تلویزیونی و رادیویی بود. طی سی و پنج سال فعالیت در رادیو و تلویزیون از نمایشنامه رادیویی گرفته تا عروسکی و از نمایش طنز گرفته تا سریال تلویزیونی نوشت و ساخت، در کنار اینها پژوهشهای گسترده فرهنگی کرد، نقاشی کشید، شعر گفت و داستان نوشت و خوشتر می داشت که نامش به عنوان شاعر و نویسنده بر سر زبانها بماند. اما همه عباس کمندی را به عنوان خواننده شناختند، حال آنکه بیش از دو دهه خواندن را کنار گذاشته بود و در ترازوی کارنامه هنری اش، کفه فعالیت تلویزیونی اش نسبت به کفه خوانندگی بشدت سنگینی می کند.

در هیچیک از این هنرها، آموزشی ندیده بود. تمام زندگی اش را در زادگاهش سنندج سپری کرد و تحصیلات دانشگاهی نداشت، ورودش به هنر موسیقی که در آن نام آور شد هم کاملا تصادفی و بدون هیچ زمینه و آموزشی بود، به گفته خودش تا پیش از آنکه در رادیو سنندج مشغول به کار شود هیچگاه ساز نواختن را از نزدیک ندیده بود.

برادران کامکار همراه با عباس کمندی بود که نام خود را در موسیقی کردی ثبت کردند و جدایی شان از عباس کمندی بیش از دو دهه او را از موسیقی دور کرد. عباس کمندی می گفت در آن سال‌های پس از انقلاب که موسیقی به پستوی خانه ها رانده شده بود، او بوده که راه و رسم ادامه حیات هنری را به برداران کامکار آموخت. او می گفت کامکارها پس از جدایی از او دیگر هیچ اثر درخوری عرضه نکردند. او می گفت این برادران نام خود را بر آثار او زدند، او را نردبان ترقی کردند و از او رد شدند.

عباس کمندی درباره خودش می گفت: اگر امروز از دنیا بروم حداقل سه ترانه بسیار زیبا و منحصر به فرد را با خود به زیر خاک می برم. کسی نیست بتواند آنها را اجرا کند و بتوانم به او بگویم اینها را تو بخوان. مگر عباس کمندی دیگری به دنیا بیاید که من تاکنون کسی با چنین حنجره و صدایی نیافته ام و خودم هم پول لازم برای کار روی آنها و عرضه آنها به بازار نداشته ام (گفتگوی ماهنامه کردی رامان با عباس کمندی، تابستان ۱۳۹۱)

خودش اصلا از عشایر سورانی زبان قال قالی بود که به اطراف سنندج و سقز تعلق دارند اما دلبسته اورامان و زبان و فرهنگ اورامی بود، در بیشتر ترانه هایش اشعار اورامی را می گنجاند، آثار شاعران اورامی را گردآوری و برای نخستین بار در قالب دیوان شعر منتشر کرد و کتابی هم در مورد اورامان از او به یادگار ماند.

عباس کمندی، زاده محله جورآباد سنندج بود. پدر و عمویش هم خوش صدا بودند و می خواندند. پدرش شمشال (نوعی نی) هم می نواخت. شغل خانوادگی شان سلاخی بود و سه ماه بیشتر از تولد عباس کمندی نمی گذشت که عمویش پدرش را کشت.

فعالیت هنری را به صورت حرفه ای از هیجده سالگی آغاز کرد و داستان منظومی که به زبان کردی به نام شه‌و بوو و حه‌مه شوان (شب بود و محمد چوپان) نوشته بود در آزمون استخدام نویسنده برای رادیو سنندج رتبه نخست را به دست آورد. این داستان از رادیو سنندج دو بار پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت و بعدها عباس کمندی دوباره آن را بازنویسی و پخش کرد.

دو سال پس از استخدامش در رادیو، تلویزیون سنندج هم به راه افتاد و عباس کمندی کار نویسندگی برای نمایشها و فیلمها و برنامه های تلویزیونی را آغاز کرد. بسیار هم پرکار بود و از جمله کارهای جالب توجهش، دوبله سریال لورل و هاردی به زبان کردی بود که خودش به جای چهار شخصیت در این سریال صحبت کرد.

در همان نخستین سالهای کار در رادیو سنندج، به صورت اتفاقی با حسن کامکار آشنا شد و نخستین تجربه خود را در عالم موسیقی با سرودن شعری برای ترانه ای که حسن کامکار به مناسبت جشنهای دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ساخت آغاز کرد. پس از آن همکاری عباس کمندی و حسن کامکار تا وقوع انقلاب به همین شیوه ادامه یافت و یکی دو سال بعد عباس کمندی خوانندگی را هم به صورت حرفه ای شروع کرد و تا زمان انقلاب حدود سی ترانه با صدای عباس کمندی از رادیو و تلویزیون پخش شد. بیشتر ترانه هایی را که می خواند خودش از نغمه های محلی کردی انتخاب می کرد و به جای اشعار عامیانه این ترانه ها، سروده های شاعران کرد را می گذاشت.

این در حالی است که به گفته خودش، خانواده اش به دلیل احساسات مذهبی و سنتی، اشتغال به کار موسیقی و خوانندگی را ننگ می دانستند و فضای شهر سنندج هم به گونه ای بود که بیشتر خوانندگان رادیو با نام مستعار فعالیت می کردند.

صبری گلفروش

خارج از رادیو و تلویزیون، تنها ترانه ای که از او به بازار آمد، صبری گلفروش نام داشت که به صورت صفحه منتشر شد. خودش در گفتگو با ماهنامه کردی رامان درباره این صفحه می گوید: عکس من روی صفحه بود. همه دختر مدرسه ایهای سنندج عکس داریوش و دیگر خوانندگان فارس زبان را روی کتابهایشان گذاشته بودند. از بخت بد من دختری هم عکس من را روی دفترش گذاشته بود. برادر آن دختر برداران دیگرش را جمع کرد تا مرا کتک بزنند … چنان کتکی خوردم و چنان بلایی بر سرم آوردند که مرغهای آسمان به حالم گریه کردند. بینی و دندانم را شکستند و پس از آن گفتم که دیگر چنین کاری انجام نخواهم داد.

پس از انقلاب، عباس کمندی فعالیت موسیقایی را با فرزندان حسن کامکار ادامه داد که بعدها پرآوازه ترین گروه موسیقی کردی در ایران شدند. نخستین حاصل این همکاری آلبوم اورامان بود که در سال ۱۳۶۰ شرکت سروش (وابسته به صدا و سیما) منتشر کرد.

به گفته عباس کمندی، ترانه های آلبوم اورامان به صورت فی البداهه با برادران کامکار اجرا و ضبط شده بود. عباس کمندی و کامکارها سپس آلبوم پرشنگ و بعد از آن، گلاویژ را بیرون دادند که تاکنون جزو پرطرفداران مجموعه ترانه های محلی کردی است.

جدایی اش از کامکارها، عملا جدایی اش از موسیقی شد و پس از آن بیشتر بر حرفه اصلی خود یعنی نویسندگی برای رادیو و تلویزیون متمرکز شد و تا سال ۱۳۸۴ که بازنشسته شد تعداد زیادی سریال و نمایشنامه تلویزیونی نوشت و ساخت که برخی از آنها از شبکه سراسری تلویزیون ایران هم پخش شد. در کنار اینها، داستانهای محلی و آثار شاعران و سرگذشت نام آوران کرد را گردآوری و تدوین می کرد و به چاپ می سپرد.

با اینکه بسیاری از هنرمندان کرد ایرانی در دو دهه اخیر به عرصه هنری کردستان عراق هم راه یافته اند، از عباس کمندی هم در کردستان عراق تجلیل شد، به او جایزه دادند و کتابهایش را منتشر کردند و نمایشگاه نقاشی برایش گذاشتند اما عباس کمندی تجربه خوشایندی از فعالیت در آن خطه نداشت: یک بار که به سلیمانیه رفتم با خودم عهد بستم که دیگر به کردستان عراق نروم زیرا با من به طرزی بسیار ناشایست رفتار شد … در شهر سلیمانیه تنها بدرفتاری دیدم و دیگر هیچ. سفرنامه سلیمانیه را نوشته ام و وقتش برسد آن را چاپ خواهم کرد و شرح می دهم در مدت ده روز چه بر سرم آمد (گفتگوی ماهنامه کردی رامان با عباس کمندی، تابستان ۱۳۹۱)

در واپسین سالهای عمرش دوباره به موسیقی بازگشت و آلبوم کیژی کرد (دختر کرد) را با آهنگسازی جلیل عندلیبی بیرون داد که بیشتر ترانه هایش را خودش سروده بود و ترانه اصلی آلبوم، تنها به صورت آوازی و بدون ساز اجرا شده است.

عباس کمندی فیلمنامه هم نوشت و آرزو داشت که روزی نامش بر پرده سینما هم بیفتد اما هیچگاه به این آرزو نرسید. دو دو داستان بلند هم به نام “زهر افعی” و “پس کوچه های سنندج” نوشت که هیچگاه منتشر نشدند.

از عباس کمندی یک پسر و سه دختر باقی مانده است.