شناخت شناسی از دیدگاه کارل پوپر. جلال حاجی‌زادە

عقلانیت انتقادی و کاربست روش آزمون و حذف خطا مبنای معرفت شناختی پوپر به شمار می رود
مهمترین مبانی و آموزه های برکشیده از پیکره فلسفة علم کارل ریموندپوپر در اصول و موازین معرفت شناسی و روش شناختی او بازتاب یافته است. از این حیث، در نوشتار حاضر برجسته ترین اصول و مبانی وی در سرفصل شناخت شناسی و روشیِ اش، به منظور نشان دادن اهمیت و شناخت آن مباحث تشریح و مورد مطالعه قرار داده می شود.

● سه نگرش عمده پیرامون شناخت

مسألة شناخت همواره یکی از دغدغه های کهن بشری به شمار رفته است. اینکه اساساً شناخت چیست و معرفت به امور چگونه حاصل می آید؟ افلاطون با تکنیک دیالوگ از جانب سقراط در پی پاسخ به سؤالات مذکور می باشد.دیالوگ با تعریف معرفت به عنوان ادراکحسی در ثئای تتوس افلاطون آغاز می شود. با این وصف منظور وی نه ادراک از طریق حواس بلکه ادراک بیواسطه و مستقیم است.

گادامر بر آن است که نکته حساس و مهم نزد سقراط این است که ادراک برخورد چشم با آنچه وجود دارد نیست، بلکه چشم د رموقع دیدن فقط ابزاری برای نَفس است. البته دیدن به توسط چشم به انجام می‌رسد، ولی چشم نیست که می‌بیند. با این وجود در دومین پاسخ به مسأله ماهیت معرفت گفته می‌شود که شناخت همان doxa یا ظن و گمان است(گادامر،۱۳۸۶: ۸۲).

پاسخ سوم سقراط در رساله ” ثئای تتوس ” افلاطون این است: معرفت ، ظن یا گمان است همراه با logos یعنی گمان عقلانی شده؛ در واقع معرفت را باید logos بدانیم .ولی این تعریف به هیج وجه رضایت بخش نیست، وانمود می‌شود که عقل چیزی اضافی است، چیزی که صرفاً به آن گمان افزوده می‌شود، در حالی که گمان از پیش وجود داشته و فقط به تحقق و تأیید می‌رسد( گادامر،۱۳۸۶: ۸۵). مطابق خوانش پوپر ،معرفت گمانی است که به رغم آزمونهای سخت هنوز ابطال نشده است. در همین راستا پوپر با مد نظر قرار دادن رویکرد معرفت شناسی خود می کوشد که سه نگرش عمده درخصوص شناخت انسان را توضیح دهد.او برآن است که درخصوص معرفت بشری دو نگرش جدی وجوددارد، که با عقل گرایی انتقّادی ، نگرش دیگری ظهور می یابد که خاص خودپوپر است .

نخستین نگرش ،عبارت از آن چیزی است که پوپر به آن لقب ذات گرایی(Essentialism) داده است و سه آموزه را درآن برجسته می سازد:

۱) هدف دانشمند یافتن نظریه یا توصیفی صحیح دربارة جهان است .

۲) دانشمند میتواند درحصول این مسأله که بلأخره حقّانیّت چنین نظریه هایی را درآن سوی هر شک معقول به اثبات برساند ، موفقیت کسب نماید.

بهترین ودرواقع علمی ترین نظریه ها توصیف کنندة “ذاتی”(-Essential)یا “ماهیّتهای ذاتی ِ” اشیاء هستند.

آموزة سوم در نسبت با آموزة دوم ،همان مفهومی است که پوپر آن را ذات گرایی نامیده است.ذات گرایی، جهان متعارف را همچون ظواهر ی می نگرد ومی خواهد درماورای آن جهان واقعی را اکتشاف کند. پوپر نگرش ذات گرایی را از آن جهت نفی می کند که معتقداست ، پی بردن به ذات وماهیّت اشیاء به گونه ای که به توضیح نهایی بیانجامد ،امکان پذیر نیست .به عبارتی،مخالف با ذات وماهیّت اشیاء نبوده ،بلکه تنها درابطال گزارة “آموزة هدف علم عبارت از توضیح نهایی بودن”، می کوشد.

دومین نگرش افزاریگری است ؛تفکری که معتقد است نظریه ها ،فرضیاتی ابزاری برای توضیحات هستند. آنچه ممکن است همچون روش معرفت نظری جلوه گر شود،تنها پیدا شدن بهبودی درافزارهاستنظریه های علمی ومحض چیزی جز قواعد محاسبه (یاقواعد استنتاجی) وکاربردی نمی تواند باشد. چنین رویکردی مورد تأیید پراگماتیستها بوده و منادیان عقلانیَّت ابزاری نیز بر آن صحّه می نهند.

از دید پوپر، آخرین توضیح (نهایی ویقینی ) وجودندارد ،چرا که براساس خوانش وی ،اعتقاد به ذات(خواه راست وخواه دروغ) مانع جدی وخطرناکی دررشد معرفت واندیشه بشری به وجود می آورد واز طرح مسائل تازه وسودمند جلوگیری می کند( پوپر،۱۳۶۸: ۱۳۰). از طرفی، ابزاری انگاشتن نظریه ها مورد تأیید پوپر نمی باشد. چرا که به نظر او شناخت بیشتر و موثق تر مستلزم گذار انتقادی از مسائل قدیم به ساحت مسائل جدید تر است.

پوپر باصراحت اعلام میدارد که هیچ ضرورتی برای پذیرفتن یکی از آن دونگرش وجودندارد، بدان جهت که یک نگرش سوم هم هست.نگرش حدس،حقیقت وواقعیت، همان بینش سومی است که اساس کارپوپر است؛اینکه نظریه ها حدسی هستند که قابل ابطال اند نه قابل اثبات( پوپر،۱۳۶۸: ۱۳۳-۱۳۴). از این حیث تلاش می شود تا در سرفصل بعدی به اختصار نگرش سوم مورد تبیین و ارزیابی بیشتر قرار گیرد.

● حدس، واقعیت : ایستار تقرب به حقیقت

رابطة میان حدسها، واقعیت و حقایق و نیز تمایز و تفکیک این سه مضمون از همدیگر در اندیشه های پوپر حاوی نکات خاصی است. وی به صراحت معتقد است که بنیاد تمامی معارف بشری حدسهایی هستند که قابل آزمون و در نتیجه خطا پذیر ند. از این رو همة معرفت ها غیر یقینی اند. از یک سو پوپر مفهوم حقیقت را از یقین جدا می سازد و از سوی دیگر حقیقت را قابل احصا می داند. این در حالی است که، کسب معرفت یقینی را منتفی دانسته، وامکان تقرب به حقیقت را امری واقعی می انگارد.

مطابق بن مایه‌های فلسفی افلاطون، معرفت، به چیزی است که هست؛ و از طرفی هر سطحی از شناخت نیازمند سطحی متناظر در واقعیت در مقام موضوع شناخت است( پاپاسل، ۱۳۸۷: ۱۹۹). ارسطو معرفت را برآمده از رخنه به ماهیّت اشیا می دانست.در واقع شناخت ماهوی اشیا پایة اصیل دستیابی به معرفت است. در این راستا پوپر نگرة نوینی را ارائه می دهد.

به اعتقاد پوپر کل معرفت علمی، فرضی(Hypothetical) یا حدسی(Conjectural)است ( پوپر،۱۳۶۸: ۱۹۵). منشاء وخواستگاه شناخت وطرح سؤالاتی درآن زمینه سرنوشتی مابعدالطبیعی می یابد. چرا که هیچ منشاء پاک وعالی وجودندارد .کِسنوفانِس(۱) میدانست که شناخت ما کاری حدسی واعتقادی است ،بیش از آنکه معرفت (اپیستمه) باشد ،رأی است .اشعار وی بیانگر چنین نگرشی است:

خدایان از آغاز ،همة چیز را برما آشکارنمی کنند.

بلکه درطول زمان وازطریق جستجو،

میتوانیم چیزهارا بهتربشناسیم.

واما نوعی حقیقت است که هیچ کس آن را درنیافته،

وهرگز درنخواهدیافت نه از خدایان،

ونیز نه از هر چیز که از آن سخن می گوییم…

چه، همة چیز جزتار و پود حدسها چیزی نیست ( پوپر،۱۳۶۸: ۳۲).

پوپر به روایت از کِسنوفانس(Xenophanes)می نویسد«و اما از حقیقت یقینی ،هیچ کسی را آگاهی نیست، وکسی آن را نمی داند ؛ چه همة چیز تنها بافته ای از حدسهاست»( پوپر،۱۳۷۲: ۴۷).

پوپر معتقد به خوانشی کلاسیک از “حقیقت وصدق” است که بنا بر آن حقیقت عبارت است از توافق با واقعیتهای چیزی است که اظهار شده است .وی یکی از خصوصیات ِعلم قدیم و جدید را، برداشت انتقّادی خوداز نظریه ها، از این دیدگاه که حقند یا باطل، می داند.

پوپر درجایی مقصود خوداز واقع گرایی ، که آن را «واقع گرایی انتقّادی» توصیف می کند چنین بیان میدارد:

این جهان جهان تایید صدق نیست ،بلکه ابطال باطل است. اما هم جهان وجوددارد وهم صدق؛ فقط قطعیتی نه درباره جهان ونه دربارة صدق ،وجودندارد( پوپر،۱۳۷۴: ۴۹). به این لحاظ، پوپر نظریة تقرب به حقیقت را مطرح می‌سازد. وی به صراحت می گوید که ابطال ناپذیری یک فرضیه به سود آن فرضیه نیست ،به این مسأله نه یک فضیلت بلکه دقیقا یک رذیلت است .چرا که ماهیتی متافیزیکی می یابد ( پوپر،۱۳۷۲: ۱۱۰). پوپر به فراست این سویة متافیزیکی عقلانی را دریافته است.پیرامون این مقوله در قسمت های بعدی،توضیحات لازم ارائه خواهد شد.به هر جهت ،شناخت منتج به حصول حقیقت مطلق منتفی است.. مطابق استدلال پوپر «یقین مطلق وجود ندارد. هرچند دلیل کافی برای اغلب هدف‌های علمی در دسترس است( پوپر،۱۳۷۲: ۴۰). وی می‌افزاید، هیچ ملاکی نیز برای رسیدن به حقیقت و یقین مطلق در دسترس نیست( پوپر، ۱۳۸۰الف: ۱۲۷۹). با این وصف رشد و افزایش شناخت و تقرّب به حقیقت امکان پذیر است.پوپر اظهار می دارد:«حقیقت این است که همة ممکن است خطا کنیم و ملاکی برای صدق وجود ندارد که از خطا مصونمان بدارد.

ولی از این حقیقت نمی‌توان نتیجه گرفت که انتخاب بین نظریه‌های مختلف امری دلخواه است که عقل در آن مداخله ندارد و یادگرفتن و نزدیک شدن به راستی بیرون از توان ماست و افزایش دانش ممکن نیست»( پوپر، ۱۳۸۰الف: ۱۲۸۲-۱۲۸۱). تنها یک عنصر عقلانیَّت در تلاش‌های ما برای شناختن جهان وجود دارد ؛ و آن عبارت از آزمایش انتقّادی نظریه‌های ما (به قصد ابطال) است . وی می نویسد اگر از من بپرسند که ” از کجا می‌دانی؟” ، پاسخ من این خواهد بود که ” نمی‌دانم”، تنها حدس را پیشنهاد می‌کنم( پوپر، ۱۳۸۰الف: ۱۳۶۸ : ۱۸۷). حقیقت عینی، مطابقل رهیافت تارسکی، تناظر با واقعیت است.حقیقت (یا صدق) یک اظهار صادق است اگر با امورواقع مطابقت یا موافقت داشته باشد. پوپر در حدسیات و ردِّیات برپایه نظریه تارسکی ،تقریب به حقیقت را مستدل تر ساخته است وی مضمون صدقی(truth content) ومضمون کذبی ِ(falsity content)تارسکی را بکار می گیرد؛وگزاره خودرا بدین شکل بیان می کند:گزاره ی «الف»از گزاره «ب» به صدق نزدیک تر است، به این شرط، وتنها به این شرط ،که مضمون صدقی آن افزایش یافته باشد بدون آنکه بر مضمون کذبی اش افزوده شود؛ بنابراین از آن نتیجه می گیرد که هیچ دلیلی نیست که نسبت به تصور از نزدیکترشدن به حقیقت یا پیشرفت دانش ،شکاک باشیم( پوپر،۱۳۸۰الف:۱۲۸۳-۱۲۸۴). حقیقت آشکار نیست؛ و رسیدن به آن به آسانی میسّر نمی شود، حقیقت مستلزم سه امراست:

۱) تحلیل

۲) آزمایش و خطا

۳) اکتشاف تدریجی پیشداوری‌های ما از طریق (۱) و (۲) و بحث نقّادانه( پوپر،۱۳۸۰الف:۴۳۸).

به گفته پوپر کانت معتقد بود که معرفت حسی، بدون معرفت پیشینی ناممکن است. درواقع ، به باور وی، مهمترین دستاورد کانت این بود که نشان داد معرفت ادراکی مفروض به معرفت پیشینی است. از این رو کانت اولین فیلسوفی بود که وجود معرفت پیشینی را، پیش شرط ضروری برای معرفت پسینی دانست. اما نقطه افتراق و انفصال پوپر از کانت از اینجا آغاز می‌شود که به باور او نمی‌توان از «ضرورت» معرفت پیشینی برای معرفت ادراکی به «ضرورت» به عنوان یک وجه منطقی رسید. به اعتقاد پوپر همانطور که معرفت دریافتی حسی ما فرضی است، معرفت پیشینی نیز ممکن است فرضی باشد ؛ پوپرتأکید می‌کند که در حقیقت هم چنین است. وی معرفت را به لحاظ تکوینی و به ضرورت و الزام،پیشینی(۲)می‌داند.

مطابق دیدگاه پوپر، یونانیان بر این باور بودند که خدایان دارای معرفت یقینی هستند و انسان ها فقط دارای عقیده هستند . او مدعی است که ارسطو نخستین کسی بود که این بینش درست را باطل شمرد و اعلام کرد که ما انسان ها نیز دارای اپیستمه یا معرفت یقینی و اثبات پذیر هستیم ( پوپر، ۱۳۶۸: ۹۴). البته بلافاصله می‌گوید که ارسطو مسؤولیت آن را بر گردن سقراط گذاشت.

معرفت غالباً واجد ویژگی انتظار است و انتظارات، معمولاً دارای ویژگی فرضیه، معرفت حدسی هستند؛ آنها غیر یقینی‌اند( پوپر، ۱۳۶۸: ۱۰۲).

پوپر معرفت یقینی را نمی‌پذیرد و معرفت علمی را مبتنی بر نظریه‌ها و فرضیه‌ها می‌داند. لذا معرفت علمی را نه معرفت ، بلکه اساساً معرفت حدسی می‌داند. در واقع معرفت یقینی ، واژه ای تهی است. از این منظر، علم، فرایند جستجوی حقیقت است نه یقین( پوپر، ۱۳۶۸: ۶۶).

وی مدعی است تمام آن چیزهایی که ما می‌دانیم به لحاظ تکوینی پیشینی است و همة آنچه که پیشینی محسوب می‌شود گزیده ای از چیزیی است که ما خود به شکل پیشینی ابداع کرده‌ایم . ساختن یک نظریه یا یک فرضیه، همیشه حاوی یک مرحلة جزمی واغلب یک مرحلة انتقّادی است( پوپر،۱۳۸۰ب:۵۰). اغلب نظریه های بزرگی که جزو آثار برجسته انسانی به شمار می روند از جزم های کهن تری که درمعرض انتقّاد قرارگرفته اند به وجودآمده است .

پوپر معتقداست که مرحلة انتقّادی بدون مرحلة پیشینِ جزمی نمی تواند به وجود آید. هرمشاهده ای، عملی است با هدفی معین .بنا به این قرائت هریادگیری ،اصلاح (یاابطال) دانش پیشین ولذا، درآخرین تحلیل، اصلاح دانش غریزی است( پوپر، ۱۳۶۸: ۱۳۴). دانش اصلاح شده نسبت به ماسبق خویش به حقایق نزدیک تر هستند.با برابر شمردن عقل گرایی با ایستار انتقّادی، ما به دنبال نظریه‌هایی هستیم، اگرچه خظا پذیرند، اما بیش از اسلاف خود پیشرفت و ترقی می‌کنند. برداشت پوپر اینست که چنین فضایی منجر به دریافت این حقیقت گردید که شناخت و آموزه‌های ما حدسی است و خاصیت نهایی ندارد و راه برای نزدیکتر شدن به حقیقت همواره باز است.در واقع عقلانیَّت یک نظریه، ریشه در این واقعیت دارد که ما بدان جهت آن را می پذیریم که از اسلاف خود بهتر است. به عبارتی ، آزمودن‌های سختری را از سر می‌گذرانند و این یعنی نزدیک شدن بیشتر به حقیقت( پوپر،۱۳۶۸: ۳۰۹). به اعتقاد او، سنت عقل گرایانه‌ی انتقّادی ، نماینده تنها راه عملی شناخت حدسی است.پوپر با مفهوم ارسطویی از صدق، که آن را “مطابقت با واقع” تعریف کرده است موافق است، با این حال فکرکردن به گزاره و واقع، مستلزم زبان یا فرا زبانی است که بتوان درمورد آن بحث کرد. پوپر با تأسی به کانت، معرفت عینی ویا صدق عینی را از منظر عقل گرایی انتقّادی ، وضعیتی میداند که درآن گزاره های صادق نقدپذیر باشند.وی با اثبات پذیری صدق مخالف است ،اما ازطرفی اثبات ناپذیری صدق ازدیدگاه وی به معنای نبودن صدق وتسلیم به نسبی گرایی نیست ، به گونه ای که همگان می توانند درست بگویند.مضاف بر آن ،حقیقت وجوددارد وتلاش برای رسیدن به حقیقت ،ازطریق عقل گرایی انتقّادی ممکن می گردد .پوپر مفهومی را برای این منظور مطرح می سازدکه از آن با عنوان “تقرب به حقیقت”، که هدف علم نیز هست ،یادمی کند.

● نظریة سه جهان

بحث پوپر دربارة روش علم و اهمیت انتقّاد با نظریة او دربارة سه جهان پیوند نزدیکی دارد؛جهان اول، جهان اشیاء و پدیده‌های عینی و مادی است؛ جهان دوم، جهان ذهنی و بین الاذهانی است؛ و جهان سوم، جهان محصولات عینی ذهن، عقل انسان یا معقولات است. جهان سوم مخلوق انسان است اما از او استقلال پیدا می‌کند. جهان معقولات متشکل از زبان، ادبیات، فلسفه، دین، حقوق، اخلاق و هنر وحکومت و دیگر نهادهای اجتماعی است که در قالب‌های عینی و مادی متبلور می‌شوند.

انسان این جهان را ساخته، اما آن را همچون امری عینی مورد تأمل و نقد و بررسی قرار می‌دهد. هریک از اجزای جهان معقولات سرگذشت و سیرتاریخی خاص خود را داشته است، این جهان محصول عمل انسان است، لیکن نتیجه طرح و نقشه‌های ازپیش اندیشیده نیست. تکامل جهان معقولات محصول نقد و حدس و ابطال است و سابقه نقد عقلی به تمدن یونان باز می‌گردد( مگی، ۱۳۵۹: ۱۸۹-۱۹۹).

سه جهان پوپر با هم ارتباط همبسته‌ای دارند و این ارتباط اساس نظریه او در مورد عدم قطعیت و بازبودن جهان است. جهان اول بسته نیست، بلکه تحت تأثیر مستمرجهان دوم قراردارد، وجهان دوم با جهان سوم درتعامل دایمی است؛ جهان سوم نیز برجهان اول اثر می‌گذارد. ما به اندیشه بازبودن جهان اول بر روی جهان دوم، و جهان دوم بر روی جهان سوم و باز بودن ذاتی و مستقل جهان سوم نیازداریم.

به استناد خود پوپر، «جهان ۱» را شامل حل دنیای رویدادهای فیزیکی (مادی) است، و دنیای رویدادهای ذهنی را «جهان ۲» نام گذاری می‌کند؛ در یک نامگذاری دیگر وی از دیدگاهی موسَع جهان فراورده‌های ذهنی انسانی را «جهان ۳» می‌خواند. جهان ۳ مطابق رویکردی باز، جهان نظریه‌ها هم به شمار می‌رود؛ جهان مسائل علمی و مباحثات نیل به صدق و کذب گزاره‌ها را نیز در بر می‌گیرد. فهم و تبیین رابطة میان جهان ۳ با جهان ۲ و نیز بازتاب مستقیم یا غیر مستقیم جهان ۳ بر جهان ۱ از اهمیت اساسی برخوردار است(پوپر، ۱۳۸۷: ۴۶). به عنوان مثال کتاب‌های پوپر متعلق به جهان ۱ و محتویات آن کتاب‌ها به جهان ۳ تعلق دارند، اما کتاب‌ها (خود کتاب به علاوة محتویات آن ) هم به جهان ۱ و هم به جهان ۳ تعلق دارند.

اما مسأله مهم این است که چگونه روندهای فکری در جهان ۲ با فعل و انفعالات مغزی در جهان ۱ پیوند برقرار می‌کنند؟ این سؤوال پوپر را به قضیه‌ای به نام جسم- ذهن هدایت می‌کند. وی فرایند رسیدن به راه حل را در چهار گزاره صورت بندی می‌کند:

۱) کنش متقابل جسم- ذهن: جهان ۲ و جهان ۱ به کنش متقابل می‌پردازند. وقتی کسی به یک سخنرانی گوش می‌دهد، فعل و انفعالاتی مغزی رخ می‌دهند که روی جهان ۲، یعنی افکار مخاطب عمل می‌کنند. عکس آن همان صادق است. به این ترتیب که زمانی که ریاضیدانی به جستجوی یک برهان بر می‌آید، دنیای ۲ی وی بر روی مغز او و لذا بر جهان ۱ کنش انجام می‌دهند و این کنش متقابل است.

۲) توازی جسم- ذهن: هر روند فکری در جهان ۲ به موازات یک فعل و انفعال مغزی در جهان ۱ پیش می‌رود.

۳) فیزیکالیسم (جسمانیت) محض یا رفتارگرایی فلسفی: تنها یک جهان به نام جهان ۱ وجود دارد، و در آن تحرکاتی به وسیله‌ی انسان و حیوان یا رفتار اسنانی و حیوانی صورت می‌گیرد. در این دیدگاه، آنچه پوپر جهان ۲ می‌نامد، ظاهراً وجود ندارد، و آنچه جهان ۳ نامیده است به یقین وجود ندارد.

۴) ذهن گرایی محض یا معنویت: فقط جهان ۲ وجود دارد و جهان فقط تصور من است.

در واقع پوپر به صورت بسیار ساده مفاهیم پیچیده‌ای چون سوژه، اُبژه و رابطة میان آنها را در راه حل چهارگانة فوق الذکر ترسیم کرده است؛ به اعتقاد او ماده گرایی (ابژه گرایی) محض و سوژه گرایی محض اصلاً قابل اعتنا نبوده و اصولاً منسوخه و مخدوش شمرده می‌شوند( پوپر، ۱۳۸۷: ۵۴).

توازی جسم- ذهن، موجودیت هر دو را به رسمیت می‌شناسند و احتمالاً موجودیت جهان ۳ را می‌پذیرد. توازن میان جسم- ذهن ناظر به این مسأله است که جهان به مثابة یک پدیده‌ی مستقلِ علت و معلولی، به عبارت دقیقتر، مرکب از دو سیستم موازی و مستقل علت و معلولی به شمار می‌رود.

نظریة سه جهان پوپر دارای ویژگی‌های زیر هستند:

۱) حقیقی بودن این سه جهان

۲) واقعیت و استقلال جزئی جهان‌ها از همدیگر( پوپر،۱۳۷۵ :۱۲۵ ).

اندیشه‌های افلاطون، هگل و نظریه جهان ۳ی فرگه بر تکوین نظریه جهان ۳ی پوپر تأثیر گذارد بوده‌اند. لیکن تفاوت‌های چشمگیری هم با آنها دارد.پوپر اظهار می‌دارد«آنچه من آن را به نام جهان سوم می‌خوانم، مسلماً مشترکات فراوانی با نظریة افلاطون در باب صوّر و مثل و بنابراین همچنین با روح و نفس عینی هگل دارد. ولی دارای وجه مشترک بیشتری با نظریة بولتانو در باب جهان قضایا از لحاظ خود آنها و حقایق از لحاظ خود آنهاست، هر چند با نظر بولتانو نیز اختلاف دارد. جهان سوم من دارای شباهتی نزدیک با جهان محتواهای عینیفرگه است» ( پوپر،۱۳۷۴: ۱۱۹).

گرچه جهان ۱و۲و۳ دارای خودمختاری نسبی هستند، به جهان هستی واحدی تعلق دارند وبا هم درتعامل هستند. سه جهان به نحوی با هم مرتبط‌اند که می‌توانند دوبه دو تعامل داشته باشند. جهان ۲ با جهان ۱ و با جهان ۳، جهان۱ و جهان ۳ قادربه تعامل مستقیم نیستند، بلکه بواسطه تجربیات ذهنی و شخصی نیازمندند. این نظریه بر فهم پوپر از قضایا مؤثر بوده و نیز در فرایند شناخت شناسیِ او بازتاب یافته است.

● شناخت و جهان ۳

اهمیت تلفیق سوژه وابژه درمعرفت شناسی و الگوی رشد شناخت پوپر او را به سوی طرح نظریه ذهن ِعینی یا نظریة جهان ۳ سوق داد؛ پوپر جهان را برسه حیث (سطح ) تقسیم کرد:

تبیین و تمییز دو جهان انسانی (جهان ۲ وجهان ۳) از یکدیگر حائز اهمیت است. جهان۲ جهان فراشدهای فکری است، و جهان۳ جهان محصولات این فراشدهاست. جهان ۲ نیز در نسبتی علّی با یکدیگر قرار دارند. در حالی که موجودات جهان ۳ دارای نسبتی منطقی با یکدیگرند( پوپر،۱۳۸۰ب: ۳۷).

جهان ۳ با ما پدید می‌آید و ذهن خود ما سخت به آن بسته شده است. در این جهان که تا اندازه بسیار زیادی خودمختارهم هست، با ما در تعامل و تأثیر و تأثر است.

اگر چه جهان ۳ با آدم جدید می‌آید اما بر آدمها اثر دارد و این تأثیر متقابل ما و جهان ۳ بسیار حائز اهمیت است( پوپر،۱۳۸۰ب: ۳۵۱).

تشریح آرای فلسفی فیلسوفان، بر پایه سه حیث از جهان، از دید پوپر مفید به نظر می‌رسد. ماتریالیست‌ها معتقدند که جهان ۱ واقعیت دارد. ایده آلیست‌ها فقط جهان ۲ را واقعیت و عقلانی می‌شناسند. دوآلیست‌ها هم، جهان ۱ و۲ هر دو را برای تجربه لازم می‌دانند .پوپر معتقد به رهیافتی مطابق جهان ۳ است.از این لحاظ وی خود را نه یگانه گرا و دوآلیست، بلکه سه گانه گرا می‌داند. اگر چه پوپر تقسیم جهان به سه سطح را بحثی متافیزیکی می‌داند.اما تأکید داردکه این تقسیم بندی را به جهت روشنگری بیشتر برای علم و حل مسأله عین – ذهن مطرح می‌سازد. با این رویکرد وضعیت عین-ذهن (ابژه –سوژه) رابطه‌ای تعاملی، همة جانبه و سراسری است؛ در مقابل کسانی که قائل به واقعیت یک سطح و یا رابطه دوگانه بین دو سطح هستند.

بنا به نظر پوپر، جهان ۳، جهانی واقعی است؛ برساخت نظریه‌ها و تأثیر آن بر معرفت و نقض تفسیری آنها در مشاهدات از اینجا نشأت می‌گیرد. وی استدلال می‌کند نظریه‌های علمی که اصلی‌ترین موجودات این جهانند، دارای تأثیری بی شبهه بر جهان فیزیکی‌اند.پس باید خود واقعی باشند؛ کافیست تأثیر عظیم نظریه‌های علمی و ایدئولوژی‌ها را بر حیات بشری در نظر گرفته شود. به طور اجمال پوپر معتقد است که وجود جهان ۳ و این واقعیت که ما می‌توانیم اشیای جهان ۳ را از طریق روندهای فکری در جهان ۲ درک کنیم نقش قاطعی در تبیین خودآگاهی، خودباوری و شعور انسانی به عنوان امری جدا از شعور حیوانی، دارد( پوپر، ۱۳۸۷ : ۵۸).

به این ترتیب جهان ۳ جهان محصولات ذهن آدمی است.«این جهان ازیک سو محصول ذهن آدمی است و محصول فعالیت عامدانه آدمی، اما از سویی دیگر، متضمن پیامدهایی است ناخواسته و نه حتی قابل تصور برای ذهن آفریننده‌اش»( پوپر،۱۳۸۰ب:۳۷ ).

در خصوص نظریه ذهن عینی پوپر بایدگفت که وی نقش زبان را نقشی فوق العاده مهم می‌داند. تجربه جهان ۲ با زبان صورت بندی می‌شود و در نتیجه از ملک خصوصی افراد به ملک جمع در می‌آید و عینی و نقد پذیر می‌گردد.تا زمانی که فکری در بیرون از فاعل شناسایی بیان نگردد، از کسی که آن را صورت بندی می‌کند متمایز نمی‌گردد و همچون احساس یا نیتی به ذهن فرد تعلق دارد. اما موقعی که با زبان اظهار شد حیاتی مستقل از ذهن آفریننده‌اش می‌یابد و همچون شیئی مورد نقد قرار می‌گیرد.

پوپر در این زمینه اساساً چهارکارکرد برای زبان آدمی قائل است. کارکرد ارتباطی و بیانی بین حیوان و انسان مشترک است، اما کارکردهای توصیفی و استدلالی خاص آدمیان است. با کارکرد توصیفی، مفهوم صدق هم در میان می‌آید، چرا که توصیف می‌تواند مطابق با واقع باشد یا نباشد و امکان عدم مطابقت با واقع، کارکرد استدلالی که کارکردی انتقّادی است را لازم می‌سازد تا از عدم صدق توصیف خبر بگیریم( پوپر،۱۳۸۰ب: ۴۵).

در رابطه با جهان ۳، پوپر دو نکته را متذکر می‌گردد که توجه به آنها تا حد زیادی به فهم نظریة وی کمک می‌نماید. نکتة اول این است که جهان ۳، جهانی واقعی است، و نکتة دوم بر استقلال دو یا حداقل بخشی از این جهان از جهان ۲ ، با توجه به ساختار درونی آن، تأکید دارد. پیشفرض پوپر دربارة واقعی بودن، قابلیت تأثیر گذاری (مستقیم یا غیر مستقیم ) جهان ۳ بر اشیای جهان ۱، است. از این حیث پوپر بر این مدعاست که نظریه‌های علمی، که به عرصة جهان ۳ تعلق دارند، توانایی تأثیر مستقیم و غیر مستقیم بر اشیای جهان ۱ دارد( پوپر،۱۳۸۰ب: ۴۷). این تأثیر غالباً (و شایدهم همیشه) از طریق جهان ۲ صورت می‌پذیرد.

پوپر همچنین مدعی است که جهان ۳ یقیناً محصول تکوینی جهان ۲ به شمار می‌رود، اما در عین حال یک ساختار تا حدودی مستقل درونی دارد. پوپر جهان ۳را محصول ذهن آدمی ونیز واقعی می‌داند. یکی از مهم‌ترین مبانی و روش‌های کسب شناخت ارزیابی نقادانة گزاره‌های عینی ( و نه ذهنی)ست. عینیت گزاره و نظریه‌ها در مقولة زبان متجلی می‌شود. به تعبیری هرگونه نقد مستلزم علم عینی در جهان سوم است. هرانتقّادی از نظریات، قبل از وارسی و آزمایش باید در قالب عینی زبان آشکار شود. اندیشه تا وقتی عینی نشده و تنها در جهان دوم یعنی جهان ذهن باقی بماند قابل نقد و بررسی هم نخواهد بود. بنابر این بیان درست و آزاد نقدها و اندیشه‌ها راه را به سوی جهان سوم بازمی‌کند. در واقع علم تا وقتی عینی است که در جهان سوم و متعلق به همگان باشد( بشیریه، ۱۳۸۶ :۶۶ ).

به عقیدة پوپر جهان ۳ مهم‌ترین جهان است. این جهان محصول فعالیت آدمی، و در عین حال خود -آیین است. شناخت عینی و همچنین رشد شناخت به جهان ۳ وابسته است؛یعنی:

شناخت یا فکر به معنای عینی عبارت است از مسائل و نظریه‌ها و نظایر اینها ست؛ و نیز مستقل از باور یا آمادگی هرکس برای قبول کردن؛ یا برای ادعا کردن، یا به کار برخاستن، شناخت به معنای عینی. شناخت بدون شناسنده است، شناخت بدون ذهن شناسنده. به این جهت در این باره می‌نویسد:

…من ضمن تصدیق آنکه جهان ۳ با ما پدید می‌آید، بر خودمختاری بسیار آن و بر اثرات متقابل بی‌حّد آن بر خود تأکید می‌ورزم، ذهن ما، “خود” ما، بدون آن نمی‌تواند وجود داشته باشد و سخت به جهان ۳ بسته شده است. ما عقلانیَّت، تفکر انتقّادی و نقد خود و علممان را مدیون تعالی هستیم که آنها با جهان ۳ دارند. رشد ذهنی خود را مدیون جهان ۳ هستیم و رابطة خود با کارمان و تأثیر متقابل آن بر “خود” را مدیون آن هستیم (پوپر،۱۳۸۰- ب: ۳۶۰).

از اینرو فهمیدن یعنی فهم اشیاء و معقولات متعلق به جهان بر این مبنا استوار است۳؛ از این لحاظ شناخت ما شدیداً به جهان ۳ وابسته است( پوپر،۱۳۷۴: ۱۸۲). به نظر می‌رسد رابطة دیالکتیکی پیچیده‌ای میان سه جهان مورد نظر پوپر و نیز بین جهان سه و شناخت وجود دارد. به طوری که می‌تواند به مثابة یکی از نظریات موجود پیرامون مفهوم سوژه و ابژه یا نظریه و عمل تلقی گردد.

رویکرد پوپر به شناخت شناسی

پوپر با رویکرد سلبی از جمله عقل گرایی انتقّادی واصل ابطال پذیری، به جنگ مبانی فلسفی بسیاری از نظریه ها رفته، وآنچه درنهایت معرفت وی را شکل بخشیده است. سنجش نقادانة نظریه ها و کوشش برابطال آنها بوده است. شناخت شناسی(Epistemological) مبتنی بر آموزش از طریق آزمایش وخطا یااز طریق حدس وابطال، ازنظر پوپر قابل پذیرش است وتنها ازاین راه حصول دانش نوین ممکن است( پوپر، ۱۳۷۲: ۷۲).

این فیلسوف علم در کتاب حدسها وابطالها تلاش دارد تا پارادایمی راعرضه کند که نزاع قدیمی وسنتی میان تجربه گرایان وتعقّل گرایان را حل نماید.

در حقیقت دو نوع سرچشمه ی معرفت شناسی در هماورد بوده اند؛سرچشمه ی تجربی معرفت شناسی و سرچشمه ی عقلانی معرفت شناسی.به باور پوپر نه عقل (شهود گرایان) و نه مشاهده (تجربه گرایان) به تنهایی سرچشمه شناخت نیستند( پوپر، ۱۳۸۳ :۱۲).

دراین مبارزه ،مکتب (انگلیسی ) تحصَّل گرایان برآن اصرارمی ورزید که آخرین سرچشمه معرفت و شناخت(Cognition)ودانش ،مشاهده وملاحظه است،درصورتی که مکتب قاره ای،شهود عقلانی اندیشه های روشن ومتمایز را منبع شناخت ودانش میدانست .پوپر مدعی است که نه مشاهده ونه عقل ،هیچ کدام را بدان معنی که تا زمان حاضر مدعی منبع شناخت بودن آنها شده اند ،نمی توان سرچشمه ومنبع معرفت پنداشت.از این لحاظ براین باوراست که اختلافات میان آن دوبسیارکمتر از شباهتهای آنها است، وهم اینکه هردو مکتب دچار اشتباه بوده اند( پوپر،۱۳۶۸: ۴). او دررابطه با شناخت ،معتقداست که منبع نهایی وکاملی برای شناخت وجودندارد؛ ولی این پرسش را که” بهترین سرچشمه های شناخت ما کدام است؟” بایستی با پرسشهایی ازقبیل این که: “چگونه می توانیم امیدوار به کشف کردن اشتباه وخطا واز میان بردن آن شویم؟ ” جایگزین سازیم (پوپر،۱۳۸۳ :۶۹).

پوپر دو مفهوم معرفت، یعنی مفهوم ذهنی و مفهوم عینی را از همدیگر تمییز می‌دهد. وی بر آن است که مفهوم عینی معرفت ، همان معرفت علمی است؛ معرفت علمی عبارتست از گزاره های عینی صورتبندی شده در زبان (و یا نوشتار).( پوپر،۱۳۸۷: ۱۸-۱۹)مقولة زبان برای صورت بندی فرضیات و استدلال پیرامون آنها اهمیت بسزایی دارد. در واقع “بیان”ِ مسائل صورت بندی شده، عرضة عینی آنهاست.

به محض بیان و یا نوشتن فرضیه‌ها و یا نظریات، از گوینده جدا شده و به شکل عینی در معرض نقد و ارزیابی انتقّادی دیگران قرار می‌گیرد. بنابراین عینیت معرفت علمی در قالب گزاره های زبانی ونوشتاری، لازمة قابلیت نقد است. نسبت میان عقلانیَّت و معرفت در این مدل شایستة توجه است. از یک طرف دستیابی به معرفت عینی و عمومی از رهگذر نقّادی بهتر امکان پذیر می‌شود و از طرفی دیگر عقلانیَّت بدون معرفت امکان پذیر نیست.منبع معرفت نزد پوپر تعهد وپایبندی به این گزاره است که « همة چیز باید درمعرض نقّادی باشد»( پوپر،۱۳۸۰الف: ۱۲۸۵). به نظر پوپر منابع گوناگونی برای دانش وشناخت ما دردسترس است ،ولی هیچ یک بسان منبع نهایی معرفت، قدرتمندی لازم راندارند( پوپر،۱۳۶۸: ۳۰). همة منابع معرفت ـ اعم از سنت ،عقل ، تخیل ،مشاهده وغیرآن ـ قابل قبولند واستفاده از آنها رواست ،اما هیچ یک حجیّت ندارند. به استناد استدلال پوپر دانش و منبع شناخت فصل الخطابی وجود ندارد.

سلب حجیّت از منابع معرفت ،نقش دیگری به آنها واگذار می کند. درواقع اصل لغزش پذیری وعقلانیَّت انتقّادی پوپرمتضمن این امر است که هرمنبعی برای شناخت روا و،بنابراین، مورداستقبال قرارمی گیرد ؛ اما هیچکدام مصون از انتقّاد نمی باشند .دراقع هرشناخت شناسی ای که یکی از منابع معرفت را حجت بداند یا ضامن وملاک صدق تلقی کند،ناصواب است( پوپر،۱۳۸۰الف : ۱۲۸۶).

پوپر خود را پیرو آموزه های سقراط معرفی می کند.مبنای معرفت شناسی سقراط، اصل ابطال پذیری وتلاش برای حذف خطاهاست .عقل گرایی غیرانتقّادی ناظر بر روشها واستدلال هایی مبنی براثبات صدق گزاره ها وقضایاست.درواقع جمع آوری شواهد مکرر ازطریق استقرا جهت رسیدن به حقیقت .این سنت نامیمون که از ارسطو به بعد تقویت شده است همچنان تا قرون وسطی وعصر روشنگری تداوم یافته است .

لذا پوپر نتایج مباحث شناخت شناسی خودرا درده حکم به شرح زیرصور ت بندی کرده است :

۱) سرچشمه نهایی معرفت وشناخت وجودندارد.

۲) سئوال شایستة شناخت شناسی سئوال دربارة [اصالت وتبار ومنشاء] منابع نیست ،بلکه بیشتر این مطلب پرسیده می شود که آیا اظهار وادعایی که شده مطابق با واقع هست یانه ؟

۳) درارتباط با آزمایش، همة گونه برهان ممکن است معتبر ومناسب باشد.

۴) مهمترین منبع شناخت ما ـ گذشته از شناخت فطری – سنَّت است.

۵) این واقعیت که بیشتر منابع شناخت ما سنتی و روایتی است ، ضدسنتیگری را به عنوان چیزی باطل وبیهوده محکوم میکند.ولی این واقعیت نبایدبه تایید سنتیگری بیانجامد،درواقع نبایداز نقد باز و حذف وابطال خطاها غافل شویم.

۶) شناخت نمی تواند از هیچ ـ لوحی خالی وسفید ـ ونیز از مشاهده شروع شود. پیشرفت علم ومعرفت ،به صورت عمده ،عبارت از تغییر شکل پیداکردن معرفتی قدیمی تر است .

۷) شناخت شناسی های خوش بینانه و بدبینانه تقریباً به یک اندازه هردو گرفتاراشتباه می شوند.

۸) مشاهده (تجربه)و عقل، هیچ یک برما ولایت وسلطه وحجیّت و اعتبارندارد.

۹) با آنکه وضوح وآشکارشدگی به خودی خود ارزشمند است، درست بودن ودقیق بودن چنین نیست ،یعنی دقت بیش از اندازه؛ دقت زبان شناسی یک شبح است.

۱۰) حل یک مسأله سبب پیدا شدن مسائل تازه شده وهرچه بیشتر این فرایند تداوم یابد ، مسأله اصلی وحل آن نیز دلیرانه تر است( پوپر، ۱۳۸۳: ۷۲-۷۹).

به طور اجمال معرفت شناختی پوپر بر ابطال گرایی(-Falsifiable) ونه اثبات پذیری گزاره‌ها تأکید دارد. لذا می‌نویسد:« در نظر من، علمی بودن هر دستگاه، درگرو اثبات پذیری ِبه تمام معنای ِآن نیست، بلکه منوط به این است که ساختمان منطقی‌اش چنان باشد که ردّ آن به مدد آزمون‌های تجربی میسَّر باشد( پوپر، ۱۳۸۴: ۵۱). مخالفت با ایستار جزم گرایانه، بنیاد شکل گیری معرفت شناسی و مبانی فلسفی پوپر به شمار می‌رود. وی اساس هر نوع خشونت و دشمنی با آزادی را در جزمیّت و مطلق انگاری دانسته و نمود و پیامدهای آن را چه در روش‌های علمی و چه در فلسفه سیاسی مورد تهاجم قرار می‌دهد.به این ترتیب پوپر عناصر معرفت ساز خود را از بطن مبانی فلسفی خویش بر می کشد. در ادامه مهمترین موازین و عناصر معرفت شناختی وی بررسی و تشریح می شود.

● خوش بینی معرفت شناختی

بر خلاف بسیاری از متفکران بدبین برجسته قرن بیستم، پوپر نسبت به آینده خوشبین است .بنا به دیدگاه وی مسألة اصل زمانه ما، ناشی از فقدان اخلاق نیست، بلکه برعکس، ناشی از اشتیاق و عطش به اخلاق، شدید اما بر خطا رفته است: ناشی از اشتیاق شدید برای بهتر ساختن دنیایی که در آن زیست می‌کنیم. و اینکه چگونه دنیای بهتری برپا سازیم. و اشتیاق اخلاقی شدید ما غالباً به این جهت بر راه خطا کشیده می‌شود که ما در محقق ساختن اصول اخلاقی خود با ناکامی روبرو می‌شویم.

پوپر معتقداست که در معرفت شناسی اروپایی نوعی خوش بینی وجود دارد که وی ازآن باعنوان خوش بینی شناخت شناختی یاد می‌کند. مطابق نظر افلاطون انسان می‌تواند و اقعیت پنهان در ورای عالم نمود (ظاهر) را کشف کند و می‌تواند این اکتشاف را با نیروی عقل نقاد خود، بدون بهره گیری از الهام خدایان به انجام برساند.این همان خوش بینی عقلانیَّت یونانی درمعنای وسیع آن می‌باشد( پوپر،۱۳۸۴: ۳۴۳).

پوپر به نوعی ارسطو، بیکن و دکارت را بنیان گذاران معرفت خوشبینانه معرفی می‌کند. به نظر او اسقراءِ بیکنی(ارسطویی)، اساساً همان روش مامایی سقراطی است؛ یعنی آماده کردن عقل از طریق پاک کردن آن از پیشداوری‌ها برای باز شناختن حقیقت آشکار یا خواندن کتاب گشوده طبیعت. روش شک سیستماتیک دکارت نیز اصولا همین است.

روشی برای از میان بردن همة پیشداوری‌های غلط و باطل عقل است برای رسیدن به حقیقت ِبه خودآشکار( پوپر،۱۳۶۸: ۱۸). لیکن به باور وی آنان به هر روی نتوانستند مسألة بزرگ معرفت بشری را حل کنند .اگرچه مدتها پیش از آن توسط کِسنُوفانِس و پس از آن در معرض دید دموکریتوس قرار گرفت. راه حل این مسأله وابسته به تحقق و دریافت این امر است که همة ما، به دو صورت فردی یا جمعی، ممکن است دچار اشتباه و خطا شویم و غالباً چنین می‌شود؛ ولی ایدة اندیشة خطا و خطاکاری آدمی مستلزم اندیشه‌ای دیگر است؛ وآن، اندیشه حقیقت عینی است؛ یعنی ملاک و استانده‌ای که ممکن است به آن دسترسی پیدا نکنیم .بنابراین نبایستی آموزه آمادگی آدمی برای لغزش پذیری و خطا کردن، همچون جزئی از شناخت شناسی بدبینانه ملاحظه شود. این آموزه از یک طرف بیانگر این گزاره است که ما توانایی جستجوی حقیقت و حقیقت عینی را داریم، هرچند که با آن فاصله بسیاری داشته باشیم، از طرفی دیگر حاکی ازآن است که با پاسداشتن حقیقت، بایستی پیوسته با نقّادی عقلگیرانه و خونقّادی خستگی ناپذیر درصدد کشف و حذف خطاهای خودباشیم( پوپر، ۱۳۸۴: ۱۹-۲۰).

به اعتقاد پوپر دو فلسفه کاملاً متفاوت با خوش بینی معرفت شناسانه افراطی درتعارض‌اند؛ یک نوعی بدبینی که به کلی از دستیابی به معرفت ناامید است و نوعی خوشبینی نقّادانه که این نکته را درک می‌کند که خطا کردن امری انسانی است و تعصب وکوته فکری، معمولاً کوششی است برای خاموش کردن ندای شک‌های خودآدمی .به باورپوپر بزرگنمایی پلشتی عالم یک جنایت است؛ عالم زشت است، اما در عین حال بسیار زیباست، غیر انسانی است و در عین حال بسیار انسانی( پوپر،۳۵:۱۳۸۴).

این اندیشه خوش بینانه اروپایی، که حقیقت آشکار است حائز بالاترین اهمیت تاریخی است. در واقع نیروی محرکه اصلی که به جوامع دموکراتیک اجازه می‌دهد به پیشرفت خود ادامه دهند، همین فلسفه خاصی است که درآن باور به حرمت و قداست حقیقت همراه با اعتقادخوش بینانه به این که حقیقت آشکار است، می‌باشد. پوپر خوش بینی معرفت شناسانه را در بالندگی آزادی و رشد لیبرالیسم اروپایی موثر دانسته است( پوپر، ۱۳۸۴: ۳۶۲). همة این موارد در نهایت به این بصیرت سقراطی منتهی شد که خطا کردن امری انسانی است. بصیرت سقراطی -اراسموسی در این خصوص که ما ممکن است برخطا باشیم، می‌باید یقیناً مانع شود که به جنگی تجاوز طلبانه مباردت ورزیم. اما آگاهی ما از نقص‌ها وخطاهایمان نمی‌باید ما را از نبرد در دفاع از آزادی بازدارد( پوپر، ۱۳۸۴ :۲۶۵). نگاه خوش بینانة پوپر به تمدن کنونی غرب، بیانگر تحلیل خوشبینانة وی می‌باشد.

صورت خوشبینانة آرای پوپر وارد قلمرو مباحث سیاسی نیز شده است. وی بر این اعتقاد است که دنیای دموکراسی‌ها‌ی غربی در عصر ما، ممکن است بهترین سیستم سیاسی متصوّر یا به لحاظ منطقی ممکن، نباشند، اما بهترین سیستمی است که در تاریخ معرفتی ما وجود داشته است. و این را به عنوان نخستین تز اولیة خود که مبنی بر فهمی خوشبینانه است، اعلام می‌کند( پوپر،۱۳۸۷ : ۱۵۳). خوش بینی معرفت شناسانة پوپر در باب جامعه و سیاست معطوف به دفاع از جامعه معاصر و امکان حذف بدی‌های آن است.

● جمع بندی

عقلانیت انتقادی و کاربست روش آزمون و حذف خطا مبنای معرفت شناختی پوپر به شمار می رود. بنا به سیاق آرای این متفکر تمامی شناخت ها نه نسبی و نه مطلق هستند، بلکه بهترین شناخت “مقربترین آنها به حقیقت” به شمار می رود.از یک سو نظر به خوشبینی پوپر، حقیقت وجود دارد،لیکن دسترسی به آن و حصول قطعِی آن ممکن(نیست) نشده است ، و از سوی دیگر عقل و تجربة آدمی توان نزدیک شدن به حقیقت را دارد، ولی بدان دست نمی یازد. بنابراین شناخت ِ بیشتر و بهتر مستلزم نقض و ابطال شناخت های موجود و کوشش برای برساختن نظریه های معطوف به شناخت نوین هستند.

جلال حاجی زاده

پی نوشت

۱) کسنوفانِس کولوفونی Xenophanes of Colophon)) از نگرش علمی مکتب ملطی تأثیر پذیرفته بود. او اگرچه فیلسوفی تراز اول نبود لیکن به عنوان نقّادی برجسته در آن روزگار چهره ای درخشان یافته بود. آوازه وی به دلیل شکاکیت تمام عیارش نسبت به دین یونانی است؛ خدایان المپ باور نداشت. می گفت اگر شیران خدایانی می داشتند، خدای خود را به شکل شیر می ساختند؛ همچنانکه خدایان مردم حبشه سیه چرده و پهن بینی اند. کسنوفانس در باب امکان رسیدن به معرفت، دیدگاهی کاملاً شکاکانه داشت. می پنداشت پی بردن به واقعیت جهان ورای توانایی اندیشه انسان است و اگر آدمی به تصادف حقیقتی را بیان می کند رویدادی اتفاقی بیش نیست؛ او هیچ راهی در اختیار ندارد تا بداند به راستی حقیقت بوده است یا نه.کسنوفانس هیچ احترامی به سنت نمی گذاشت. او از نسل« آزاد اندیشانی» است که وجودشان شرط اصلی و ضروری تفکر آزاد ِ فلسفی است( هالینگ دیل، ۱۳۸۵: ۹۴).

۲) تعبیر پوپر از استعمال مفاهیم کانتی پیشینی و پسینی به نفع آنچه خود از آن مراد می‌کند، (یا به اصطلاح خودش )تعدیل شده است. وی خود می‌گوید که منظورش از معرفت پیشینی توصیف آن نوع معرفت حدسی (ونه از پیش معتبر) پیش از تجزیه به حسی است و مرادش از معرفت پسینی اشاره به آن نوع معرفت کسب شده به کمک حساسیت ارگانیسم در برابر تغییرات مقطعی در شرایط محیطی آن، است(پوپر، ۱۳۶۸: ۱۱۹)

▪ منابع:

۱) پاپاس،نیکلاس(۱۳۸۷)، جمهوری افلاطون،ترجمة بهزاد سبزی، تهران: نشر حکمت،چاپ اول.

۲) پوپر ، کارل ریموند( ۱۳۵۴ )،فقر تاریخیگری ،ترجمة احمد آرام، تهران: نشرخوارزمی .

۳) (۱۳۶۸) حدسها وابطالها، رشد شناخت علمی ، ترجمة احمد آرام ،تهران شرکت سهامی انتشار ، چاپ دوم

۴) (۱۳۷۲) منطق اکتشاف علمی ،ترجمة حسین کمالی ، تهران:انتشارات علمی وفرهنگی.

۵) (۱۳۷۴) ،شناخت عینی ، برداشت تکاملی ، ترجمة احمد آرام، ویراسته سیروس پرهام ،مجموعه اندیشه های عصرنو،تهران: انشارات علمی وفرهنگی .

۶) (۱۳۷۶)، درس این قرن، ترجمة علی پایا، تهران: انتشارات طرح نو.

۷) (۱۳۷۸) الف ،” اندیشه ای درباره تئوری وکارکرد حکومت مردم سالاری”، بر گردان کورش زعیم ،ماهنامه اطلاعات سیاسی ـاقتصادی ، شماره ۱۴۲-۱۴۱

۸) (۱۳۷۸)ب، برخورد فرهنگها ، گزیده و نوشته و ترجمة عزت الله فولادوند، فلسفه و جامعه و سیاست، ، تهران، نشر ماهی، چاپ اول،صص.۱۶۳-۱۷۲.

۹) (۱۳۸۰)الف، جامعه باز ودشمنان آن ،ترجمة عزت الله فولادوند ،تهران: شرکت انتشارات خوارزمی ،چاپ سوم.

۱۰) (۱۳۸۰)ب، جست وجوی همچنان باقی ،زندگی نامه فکری خودنوشت ،ترجمة سیامک عاقلی،با گفتاری درمعرفی آرای نظری وسیاسی پوپر ، تهران :نشرگفتار.

۱۱) (۱۳۸۳)، سرچشمه های دانایی و نادانی، ترجمة عباس باقری، تهران، نشر نی،چاپ اول.

۱۲) (۱۳۸۴)،اسطوره چارچوب، ترجمة علی پایا، تهران:انتشارات طرح نو.

۱۳) (۱۳۸۷)، زندگی سراسر حل مسئله است، ترجمة شهریار خواجیان، تهران : نشر مرکز ، چاپ پنجم.

۱۴) تیندر، گلن(۱۳۷۴)،تفکّر سیاسی ، ترجمة محمود صدری،تهران :شرکت انتشارات علمی وفرهنگی چاپ اول.

۱۵) گادامر،گئورگ(۱۳۸۷)،آغاز فلسفه،ترجمة عزت الله فولادوند،تهران:انتشارات هرمیس،چاپ سوم.

۱۶) مگی، برایان(۱۳۵۹) ، پوپر ، ترجمة منوچهر بزرگمهر ، تهران، انتشارات خوارزمی .

۱۷) منوچهری،عباس و دیگران(۱۳۸۷)، رهیافت و روش در علوم سیاسی، تهران:سمت.

۱۸) هالینگ ، دیل (۱۳۸۵)،تاریخ فلسفه غرب، ترجمة عبد الحسین آذرنگ، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ ششم.