ضرورت اتحاد نیروهای پراکنده اپوزیسیون ایران

ضرورت اتحاد نیروهای پراکنده اپوزیسیون ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی
کنفرانس دوم شورای دمکراسی خواهان ایران در کلن آلمان فدرال، در روزهای 14 و 15 جولای سال 2018 میلادی باموفقیت بر گزار شد و با موفقیت دلخواه پایان یافت. روز اول سخنرانیها در باره اتحاد نیروهای ضدجمهوری اسلامی ایران بود. بنده نخست بنابه دعوتنامه حدود 10 دقیقه فرصت داشتم که مطالب زیررا ارائه دهم، بعدها این فرصت به 4 الی 5 دقیقه محدود شد. ازآن جا که فرصت کم بود وتعداد سخنرانان زیاد، همان طوریکه درکنفرانس اعلام، کردم، متن کامل عرایضم را به صورت مقاله به مشهور ترین و پرخواننده ترین روزنامه ها می فرستم که منتشر فرمایند. ازسردبیران محترم تقاضا دارم چون مطلب مهم است که ازدید اکثرشورای دمکراسی خواهان ایران و برخی ازسخنرانان ازجمله تاییدی است باگفته های دکتر عبدیان وکاک عبدالله مهتدی (دبیر اول کومله) و خانم دکتر ناهید حسینی، درانتشار آن محبت کرده و استثناء هارا نادیده بگیرند، تااینکه هم میهنان بیشتری ازدید بنده و همه هواداران دمکراسی در مورد ضرورت اتحاد بیشترُ با خبر شوند.

خانمها و آقایان مبارز و محترمُ
موضوع عرایضم ضرورت اتحاد نیروهای پراکنده اپوزیسیون ایران است. انسان ازخود می پرسد، اتحاد همه نیروها در این برهه از زمان چرا ضروریست؟ پاسخ به این پرسش اساسی اولا؛
اکثر مردمان عادی ازوضع اداره ممکلت ناراضی هستند. کافیاست، یک جرقه باشد که بهانهداده شود بدست مردمان ملیتهای ایران و از آن جرقه انفجار یک بمب قوی و سرسام آور ایجاد
شود. نمونه، جان برلب رسیدن تظاهر کنندگان متعددی که از دی ماه سال 1396بطور جدی و بر اندازی رژیم آغاز شده و بنا به ویدیو زیر نیروهای سرکوبگر درآن تظاهرات بیش از 2000 نفر از فعالین را دست گیرکرده اند که برخی از آنها هنوز هم در زندان اند و برخی کشته شده اند که جمهوری اسلامی ادعا می کند،“بدلیل معتادبودن و نرساندن مواد مخدرخود کشی کرده اند”! در صورتیکه بنا به گفته خانواده های آنان این دروغ محض است، و بعضی از کشته شدگان حتا سیگارهم نمی کشیدند تاچه رسد به مواد مخدر! معلوم است که آنان را رژیم زیر شکنجه سر سام آور کشته است و یا در اثر شکنجه غیر قابل تحمل مجبور به خود کشی کرده اند.
https://www.facebook.com/wpiran/videos/1945047548862507/?t=33
دوما؛ وضع اقتصادی فاجعه باروبیکاری جوانان تحصیل کرده که در“جهان سوم”کم سابقه بوده،بی نهایت بالاست. سوما؛ نقش و شهامت دختران جوان و غیر سیاسی از همه مهمتر است. آن ها بدلیل مطالعه کتب مقدس و آشنائی بیشتر با بی حقوقی خویش. بی پروا در هر بحث مذهبی شرکت می کنند و درخیابانها در مقابل تذکرات گشت ارشاد می ایستند وتند وخشن پاسخ می گویند. بنابر این اتحاد مهم و ضروری است و باید برای کمک به جنبش داخل ایران، شتافت. دراینجا بایستی گفته شود که آقای بهرام رحمانی، هم آهنگ کننده پلاتفرم جنبشها وخلقهای ایران، در مصاحبه با تلویزیون اکتول، به درستی، بمسایل اقتصادی تکیه کرده اند و می گویند رژیم باید برود (نقل بمعنی). وضع اسفبار زحمتکشان نشان می دهد و اکثر مردمان میلیت های ایران نیز می خواهند که جمهوری اسلامی باید برود. اتحادما به این رفتن سرعت عمل می بخشد. اما در این زمینه با نا آگاهی سیاسی اکثر توده ها، به دلیل حاکمیت صدها ساله دیکتاتوران، رو برو هستیم.
اکنون با این معضل اجتماعی چه باید کرد؟
آگاهی سیاسی وفرهنگی ودوری جستن ازاختلاف صلیقه ها و با منطق حرف زدن رازموفقیت در هرزمینه ای می تواند باشد. احساساتی بودن و عمل کردن، اولا ضربه به اتحاد می زند و دوما به جنبشها لطمه وارد می کند. لذا باید در حد توان، انسانها را تشویق کرد که به چاره و سرنوشت خود بیاندیشند و کوشید بدون هزینه جانی این رژیم قرون وسطایی ساقط گردد.
با وصف اختلاف عقیده در چه زمینه ای باید متحد شد؟
در این روزهای بحرانی، سرنوشت حدود هشتاد میلیون مردمان ملیتهای ایران در دست توانای
فرد فرد شما است. شاید درمیان عزیزان یافت شود، شخصیت افتاده ای که پیش خود بگوید: “ای بابا منکه کاره ای نیستم وچه ازدستم برمی آید؟”این نوع تفکر، کم بهاء دادن به توانائی خود است. یکی ازفیلسوفان نامدار ایران، گفته است: “نه آنقدربخود کم بهاء دهیم که دشمن برما ظال شود و نه آنقدر پر بهاء دهیم که در لجن خودخواهی خفه شویم”. (نقل بمعنی)
اگر این نکات زیر را رعایت کنیم، یعنی احترام به الفبای دمکراسی وحقوق دیگران وکوشش دربرکناری مسالمت آمیزجمهوری اسلامی و جا نشینی یک حکومت فدرال در ایران کثیرالملله و جدائی دین ازحکومت، مسایل بر وفق مراداست. اگر واقعا به دمکراسی قلبا باورداریم، بایداین را بدانیم که در ایران با فرهنگها وملیت های گوناگون دمکراسی از دالان فدرالیسم می کذرد، زیرا مردمان میلیتها در قرن 21کم دیگرمانند پدران خود نمی خواهند برده شوند وگوش بفرمان از بالا باشند. بطور مختصر بگویم، اتحاد گروه ها با افکار متفاوت و دوری جستن از شعارهای گروهی، نیروی کوبنده ای می شودکه جمهوری اسلامی دیگرقادر نخواهد بود، دربرابر آن دوام بیاورد. تظاهرات اخیرمردمان ملیتها دراکثر شهرهای ایران، این شعارعامیانه مردم شنیده می شد: “توپ، تانک، فشفشه آخوند باید گم بشه”.
استقرار با ترس و وحشت و حاکمیت چهل ساله جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در ایران قلبا خوشحالی بعضی را بر انگیخته است. بدین ترتیب، مردمان ما بیشتر باماهیت اسلام از نوع شیعه آن آشنا شده اند. درآن شکی نیست، جوانان بامطالعه کتب مقدس دگر اسلام آن وزنه سنگین خود را از دست داده است.
آرزو دارم درانقلاب بعدی که باید بزودی انجام بگیرد، مانند انقلاب تلخ سال 1357 نباشد. من در آن زمان حدود 37 سال داشتم و در چار چوب کنفدراسیون داشجوئی، باوصف ممنوعیت آن، از طرف رژیم شاه (از سال 1972)، در خفاء فعال بودم. یکی از شعارهای فعالان سیاسی این بود “شاه بایدبرود هرکه بیایدبدتر نخواهد شد”. دیدیم که زیاده ازحد بدترشد، و ولایت مطلقه فقیه به دیکتاتوری افزوده گردید وچیزهای دیگر که ما آن را درمجموع دیکتاتوری مذهبی می نامیم. در رژیم گذشته، شاه سایه خدا بود و در رژیم فعلی رهبر نماینده خدا است.

دوستان فعال و ارجمند،
بدون شک ماهمه عمیقا گرایش به سرنگونی هردیکتاتوری داریم وقلبا می خواهیم جامعه ای سالم و درسایه حکومتی دمکراتیک با انسانهای ازنظر سیاسی حقوق برابر زندگی کنیم. این نکته را می دانیم که درکشوری کثیرالملله باملیت های فارس، آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و لر قشقائی-بختیاری زندگی می کنیم. بی تردید زمانی قادریم درآرامش خاطر درکنارهم به زندگی ادامه دهیم که همه باحقوق خود آشناباشیم وحقوق اولیه دیگران رارعایت کنیم. برای سرنگونی رژیم قرون وسطائی نیازمبرم به اتحادهمه نیروهاداریم که اکثرا باوردارند، به آگاهی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی درهمه زمینه ها. اگر کسانی عقاید ونظرات خلاف را بیان می کنند باید آنها را تحمل کرد. انتقاد را دشمنی ندانیم که یکی ازعوامل اصلی انشعابها دراحزاب مختلف همین انتقاد و دشمنی بعد از آن است. در پایان رعایت حق و حقوق اقلیت های ملی و مذهبی است.

نیروهای عمده که روی انها می شود حساب کرد:
دراصل چهار گروه درمیان ایرانیان خارج وداخل کشورجزو ناراضیان وعلیه حکومت اسلامی عمل می کنند. این چهار نیرو عبارتند از: سلطنت طلبان، کنگره ملیت ها، مجاهدین خلق و نیروهای چپ. من بعنوان یک شهروند کهنه کار و فعال هیچ آرزو نمی کنم که فقط یکی از این نیروها به تنهائی بعد از سر نگونی جمهوری اسلامی قدرت را بدست بگیرد. این چهار نیروی، اگر چه از نظر ایدئولوژیک باهم اختلاف فاحش دارند، اما همه بایک هدف می رزمند و آن سر نگونی رژیم جمهوری اسلامی است باید همان طوری که در تئوری شعار سر می دهند در عمل به آن پای بند باشند. اگر سلطنت طلبان قدرت را بتنهائی بدست گیرند، گر چه رهبر آنها، شاهزاده رضا
پهلوی نخواهد دیکتاتور شود، ما از او دیکتاتور می سازیم. اگر کنگره ملیت ها بتنهائی بر سرکار آید که حق شان است، زیرابنا به آمار کشوری 70% ملیتهای غیرحاکم و 30% ملت حاکم است. شک امثال من تقویت می شود اگر در آن قدرت بر واقعیت بچربد و از چارچوب فدرالیسم خارج شود. اگر مجاهدین بتنهائی قدرت رابدست گیرند، نگرانی آن وجود دارد که چوبه دار برپا شود وانتقام سی هزارجوان مجاهد را بگیرند. آیا انتقامجوئی کارخوبیست؟ آیا آن سی هزارجوانی که قربانی جنایت این ملاهای مغز متحجر شده اند، دوباره زنده می شوند؟ نه!! بعلاوه پاسداران و بسیجیها، یک شبه مجاهد می شوند و افکار کهنه و عقب افتاده را همراه خود می آورند. من نگران آنم که بعد از استقرار فقط یکی از این چهار نیرو به تنهاییُ آش همان آش و کاسه همان کاسه شود. اگر نیروهای چپ رادیکال بتنهائی قدرت را قبضه کنند. بلا فاصله اختلافات درشیوه تفسیرایدئولوژیک آغازشود. وبعلاوه اگریکی شوند، زیرنام دیکتاتوری پرولتاریاناخواسته استالین وار دمار ازروزگار مخالفین درآورند و یعلاوه حق ملیتها و آئینهای اقلیت زیرپا گذاشته شود، اگر چه چپها اولین گروهی بودند که واژه درست ملیتها و خلق ها را وارد ادبیات سیاسی ایران کردند. لذاهمه نیروهائیکه در راه انقلاب فعالیت و جان فشانی کرده اند، باید سهمی دمکراتیک درخدمت به مردم داشته باشند.
دکتر گلمراد مرادی
dr.g.moradi41@gmail.com