مذاکره یا تسلیم؟ هیوا احمدی
مذاکره یا تسلیم؟ هیوا احمدی
اگر این مذاکره میان دونالد ترامپ و سران رژیم جمهوری اسلامی، در عمل توافقی از جنس تسلیم باشد و نه معاملهای مرموز یا، به عبارتی دیگر، بازی دادن عقلانیت و دیپلماسی جهانی ( کە بە احتمال قوی همین است)، آنگاه باید پذیرفت که جمهوری اسلامی صددرصد هم در میدان جنگ و هم در عرصه دیپلماسی، مذاکره و تقابل سیاسی، دستاوردی فراتر از تصور کسب کرده است. بهگونهای که ایران، با این عقبنشینی آمریکا، به مراتب به اوج قدرت مانور، باجگیری سیاسی و نفوذ فرامنطقهای دست یافته و بیتردید دستکم از منظر روانی، شکستی جبرانناپذیر به آمریکا، اسرائیل و مجموعه همپیمانان آنان وارد کرده است.
در مفاد ۱۴ مادهای این توافقنامه، برخلاف ادعای آمریکا مبنی بر لزوم توقف حمایت ایران از گروههای نیابتی، از جمله حزبالله لبنان، تصریح شده است که یکی از شروط مذاکره، آتشبس و صلح پایدار میان ارتش اسرائیل و حزبالله لبنان خواهد بود.
این بند نشان میدهد که ایران نهتنها گروههای نیابتی خود را رها نکرده، بلکه حمایت از آنان را بهعنوان یکی از اصول و شروط اصلی مذاکرات مطرح کرده است. آمریکا نیز، فارغ از پذیرش یا مخالفت اسرائیل، ناچار به رسمیت شناختن نقش و موجودیت این گروهها شده است.
طبق این توافقنامه، تنگه هرمز که تاکنون عملاً موضوعیتی ملموس در معادلات جاری نداشت، از این پس رسماً به برگ برندهای برای ایران و اهرمی برای اعمال فشار تبدیل خواهد شد؛ ابزاری که میتواند جریان حیاتی اقتصاد جهانی را تحت الشعاع قرار دهد.
همچنین موضوعات مهمی چون اورانیوم غنیشده، سانتریفیوژها، موشکهای بالستیک دوربرد و مداخلات منطقهای ایران عملاً به حاشیه رانده شدهاند. البته خود ترامپ عدم پرداختن به موضوع موشکها را به دلیل ماهیت فراگیر این مسئله توجیه کرده و به نظر میرسد در مراحل بعدی مذاکرات نیز چندان مورد توجه قرار نگیرد. در نتیجه، کشورهای رقیب و متخاصم منطقه همچنان از تهدید موشکهای ایران مصون نخواهند بود.
اما آنچه در این میان بیش از همه جلب توجه میکند، بیاعتنایی آمریکا به اسرائیل و کشورهای همپیمان خود در حوزه خلیج فارس است؛ کشورهایی که بیشترین آسیبها و خسارات را در جنگ چهلروزه متحمل شدهاند. بخش قابل توجهی از هزینههای مالی و تبعات این جنگ نیز بر دوش کشورهای عربی منطقه قرار داشته است.
نادیده گرفتن این کشورها از سوی آمریکا و همچنین بیاعتنایی اروپا به درخواستهای آمریکا برای همکاری در جنگ با ایران، به اعتبار و هیبت سیاسی ایالات متحده آسیب جدی وارد کرده است؛ بهگونهای که بازگشت به جایگاه و ابهت پیشین بسیار دشوار به نظر میرسد.
ناگفته نماند که از دیدگاه منتقدان، مسئول اصلی این وضعیت دونالد ترامپ و تیم اجرایی او هستند؛ افرادی که به باور آنان باید در برابر افکار عمومی آمریکا و نهادهای قانونی این کشور پاسخگو باشند و هزینه تصمیمات خود را بپردازند.
با این حال، خدمتی که ترامپ به جمهوری اسلامی کرده است، از نگاه بندە، در طول ۴۷ سال گذشته بیسابقه بوده است. حتی باراک اوباما نیز در توافق برجام چنین امتیازات یکجانبهای به ایران نداده بود. این در حالی است که ترامپ در دوران ریاستجمهوری خود، بارها نام اوباما را با عنوان «باراک حسین اوباما» و با لحنی اعتراضی یا تمسخرآمیز بر زبان میآورد.
بنابراین، اگر این تحلیل را بپذیریم، خدمات اوباما به جمهوری اسلامی و نقش او در تداوم حیات این نظام، در مقایسه با آنچه اکنون به ترامپ نسبت داده میشود، بسیار ناچیز جلوه میکند؛ تا آنجا که عملکرد ترامپ، به تعبیر منتقدان، موجب سفید شدن کارنامه اوباما در این زمینه شده است!
در پایان باید افزود که بیتوجهی آمریکا به اسرائیل، واکنش جدی اسرائیل را در پی خواهد داشت. بطوریکە اسرائیل احتمالا به این مذاکرات پایبند نبوده و جنگ با حزبالله را متوقف نخواهد کرد. در چنین شرایطی، روند این مذاکرات عملاً متوقف شده و به بنبست خواهد رسید. زیرا در این میدان، این اسرائیل است که حرف آخر را زدە و میخ آخر را میکوبد، نه ایالات متحده آمریکا به ریاست دونالد ترامپ!
هیوا احمدی / نروژ