kamran_feleki.jpgکاریزما یا فرهمندی، نوعی ویژگی شخصیتی بوده و از راه‌های مهم نفوذ اجتماعی به حساب می‌آید. این افراد توانایی جذب توده‌ی مردم را با وعده‌های راست و دروغ، بدون متهم شدن به بی‌عدالتی،

را دارند. از مهمترین چهره‌های کاریزماتیک تاریخ می‌توان به عیسی مسیح،‌ جوزف استالین، آدولف هیتلر، روح الله خمینی، ارنستو چه گوارا، فیدل کاسترو، و آبراهام لینکلن اشاره کرد.

این بازه کماکان باز است و داستانش دراز. در میان کاغذهای خاک خورده کتب تاریخ هم که بنگریم؛ از دوره‌ی خود کوروش هخامنشی تا حال حاضر، تمامی سردمداران آغازین دوره‌های حکومتی ایران را کاریزماهای ملی – مذهبی تشکیل می‌دهند. اما همچنان که از آغاز هر سلسله‌ دور می‌شویم، شاهد نارضایتی اقشار متوسط به صورت فزاینده‌تر می‌شویم. پدیده‌ای که گذر زمان از آن کوهی می‌سازد، و توسعه‌ی آن به بسترهای پایین‌تر جامعه نیز رخنه می‌کند. رخنه‌ای که ساختار کاپیتالیستی را اصلا خوش نمی‌آید.

از آنجایی که منابع علمی و نظری مردم ایران را در طول تاریخ عمدتا، به جای کتب و آزمایشات علمی و عملی، «فقهای دینی و عالمان مذهبی» تشکیل می‌دادند؛ ذهن جستجوگر و اصالت داشتن نگاه انتقادی از جامعه سلب گشته است. نتیجه آنکه ملت به خود زحمت فکر کردن روی مسایل را نمی‌دهند و به سادگی پذیرای تفکرات دیگران هستند. حال اگر با این دیدگاه، به مساله‌ یا گذاره‌‌ای، سر منشا مذهبی نیز ببخشیم، می‌توانیم آن‌ها را به سادگی به خورد عوام و اقشار ناراضی بدهیم.

آمارها نشان می‌دهند که جامعه‌ی ایران، کماکان یک جامعه‌ی مذهبی‌ست. لذا الگوها، سنن و تفکرات مذهبی می‌توانند در پیشبرد اهداف گروه‌های اوپوزیسیون غیر دولتی، نقشی تاثیرگذار و البته حیاتی را بازی کنند. همچنین، این گروه‌ها باید محتاطانه، و بواسطه سیاست‌های عوام فریبانه، تخطی از این اصول را، چه بسی در جهت منافع جامعه، با اجرای سیاست‌های دو پهلو بپوشانند. داشتن و به کار بردن سیاست‌ «یک بام و دو هوا» به خودی خود موجبات قدرت گرفتن گروه‌های مخالف را فراهم می‌آورد و در دراز مدت موجب ایجاد فسادهای گسترده‌ی دولتی می‌شود. و دوباره روز از نو و روزی از نو.

نتیجه گیری

در نتیجه می‌توان گفت که راه حل برون‌رفت از هیاهوی سیاسی کشور، چیزی جز ایجاد اصلاحات اجتماعی نمی‌تواند باشد. انقلاب تنها پاک کردن موقتی صورت مساله است. در رژیم‌های انقلابی آینده نیز با توجه به حضور ما در عصر ارتباطات، باز هم حتی در مدت زمان عمر «یک» نسل، شاهد نارضایتی‌های گسترده خواهیم بود. نتایج حکومت امروز ما عینیت همین فرهنگ مصدوم است و چنانچه انقلابی هم رخ دهد، حکومت آینده را نیز همین آسیب‌ها، ندانم‌ها، و سیاست‌های مصدوم و غلط  باز هم کج خواهند ساخت.

چاره چیست؟

یک راهکار بیشتر وجود ندارد؛ آموزش!‌ تنها بواسطه بالا بردن سطح سواد تمامی اقشار جامعه، آن هم نه بصورت گزینشی، می‌توان موجبات پیشرفت جامعه را فراهم آورد. این سواد می‌تواند خود موجب تغییر در فرهنگ و دیدگاه اجتماعی شده، از انتخابات‌ها و انتصابات‌های مهندسی شده جلوگیری بعمل آورد و جامعه را به سوی دمکراسی سوق دهد. لذا خود جامعه قادر به تبدیل بنیان‌های اساسی و نتیجتا حکام خویش می گردد، و به سوی ارزش‌های دمکراتیک و آزادی‌ خواهانه در حرکت خواهد بود، و از مداخله دین و مذهب در تمامی امور اجتماعی ممانعت خواهد ورزید.

شایسته می‌بینم حسن ختام، حکایتی از عبید زاکانی نقل کنم که: «شخصی ادعای خدایی می کرد! او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال یکی اینجا ادعای پیغمبری می کرد، او را بکشتند! گفت: نیک کرده‌اند که وی را من نفرستاده بودم!»

با تشکر : کامران فلکی

 

 

 

 

 

 

 

شەهید پێشەوا قازی محەممەد

شەهید پێشەوا قازی محەممەد
شەهید پێشەوا قازی محەممەد یەکەم سەرۆک کۆماری کوردستان.