qelem.jpgقرائت کارل ریموند پوپر ۱۹۰۲ ۱۹۹۴ از مقولۀ دموکراسی, با رویکرد دیگر متفکران سیاسی , تمایزی معرفت شناختی دارد وی بر ضرورت و بازاندیشی در مفهوم کلاسیک آن تأکید

می ورزد در این راستا با ابتیاع و برساخت نگرۀ خاصی از دموکراسی می کوشد تا آن را به عنوان مؤثرترین شیوۀ حیات سیاسی در جهان آزاد Free World معرفی نماید و از این موضع , بینش خود را در باب جامعۀ باز Open Society و استقرار آن بسط دهد

قرائت کارل ریموند پوپر(۱۹۰۲-۱۹۹۴)از مقولۀ دموکراسی، با رویکرد دیگر متفکران سیاسی ، تمایزی معرفت شناختی دارد. وی بر ضرورت و بازاندیشی در مفهوم کلاسیک آن تأکید می ورزد.در این راستا با ابتیاع و برساخت نگرۀ خاصی از دموکراسی می کوشد تا آن را به عنوان مؤثرترین شیوۀ حیات سیاسی در جهان آزاد(Free World ) معرفی نماید و از این موضع ، بینش خود را در باب جامعۀ باز(Open Society) و استقرار آن بسط دهد.از این زاویه، کنکاش در آرا و اندیشه های این متفکر سیاسی و تفحّص در مفاهیم و مضامین نظری مضمر در منظومۀ فکری وموضوع مند او قصدی است که در نگارش این مقاله تعقیب می شود. بدین جهت تلاش شده است تا از خلال برخی آثار و مصنّفات معتنابه پوپر، و نیز آثار و آرای شارحین وی به معرفی و بازشناخت نظریات این فیلسوف علم پرداخته و نهایتاً تقارب ِچارچوب و خطوط عمده فکری- معرفتی پوپر در تکوین و شکل دهی به گفتمان دموکراسی اش(Democracy of Discourse) درک و شناخت واضحتری فراهم گردد.ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آرا و افکار سیاسی پوپر بر پایۀ مبانی و دریافت های نظریِ اش، مشخصاً ،در حوزۀ اندیشه های سیاسی غرب استوار است.

مقولۀ جامعۀ باز متأثر از پیوستار فکری کارل پوپر، پیرامون اندیشه ورزی هایش در مبانی نظری و شاکله های معرفت شناسی است.بدین معنا که او با استعانت از آموزه هایی نظیر اصل لغزش پذیری(falibility )،نقد اصالت تاریخ(historcicism )، ایدۀ تقرب به حقیقت، نگرش مبتنی بر عقلانیّت انتقّادی ،فراگرد آزمون و حذف خطا ، انگارۀ سود نگری منفی و دیگرمضامین ،در پی ترسیم و تبیین آن بر می آید.نقّادی و ابطال جسورانۀ منظومۀ فلسفی - نظریِ فلاسفه ای نظییر افلاطون ، هگل و مارکس و نقض مرجعیّت فکری آنان به مثابۀ زعمای توتالیتاریانیسم(Totalitarianism) از یک سو ، و ردّیات پوپر بر ملت گرایی و اندیشه های آرمانگرایانۀ هگل، از دیگر سو او را به سمت طرح "جهان آزاد" و ابتنای جامعۀ باز رهنمون ساخته است.مضافاً اینکه با اعلام مرگ کلان- روایت مارکسیستی و نقض و بطلان داعیۀ سوسیالیزم علمی راه را بر جامعۀ باز گشوده است. پیش فرض اساسی جهان آزاد، بسط و توسعۀ جامعۀ( بازِ) دموکراتیک است.

دو مطابق استدلال پوپر شکل گیری نهضت لیبرالیسم عصر رنسانس ،جوامع آزادی را بنا کرد که درآن به این امر اعتراف گردید که آدمی امکان تشخیص حقیقت ودستیابی به علم و شناخت را دارد. به نظر او اگر شناخت ودانش بشری همواره ناتمام وپیوسته با جهان اول(اعیان) در آمیزش باشد ،لاجرم جهانی که حاوی شناخت ودانش آدمی است بایدهمواره باز باشد. شأن افراد در جوامعِ آزاد ، به تعبیرکانت، غایتی درخود به شمار می روند و نه ابراری در راستای مقاصد نظام. پوپر از یک طرف برداشت کلاسیک از مقولۀ مردم را به چالش می کشد و از طرفی، وجه سلبی نقش و جایگاه مردم را بر صوّر ایجابی آن ترجیح می دهد.به لحاظ شناخت شناسی و ایستار روشی،متأثر از تلقی ِ پریکلِس یونانی(۴۳۰ ق. م) و فهم سقراطی است.به اعتقاد او بنیاد دموکراسی در این گفتۀ پریکلِس(pricles) مضمر است: که «ما نمیتوانیم همگی حکومت کنیم، بلکه میتوانیم دربارۀ آن قضاوت کنیم». از این جهت رویکرد پوپر به دموکراسی با آموزۀ دموکراسی اعلام شده توسط پریکلِس همپوشانی مفهومی دارد.

به این معنا که، دموکراسی مستلزم قوۀ نقادانۀ مردم مبنی بر قضاوت دربارۀ حاکمان ، و در صورت لزوم برکناری و ابطال فرمانروایان است. بنابراین وجه سلبی دموکراسی، یعنی امتناع ما از پذیرش فرمانروایان و برکناری آنان بر وجه ایجابی آن در معنای امکان انتخاب و نصب فرمانروایان ارجحیّت معرفتی دارد. از این لحاظ مهمترین مؤلفۀ دموکراسی پوپر وجود شرایط قضاوت و امکان سلب حاکمیّت از حاکمان است.ضرورت این مسأله از یک سو، پیشگیری از استمرار قدرت استبدادی و ابقای جباران است، و از سوی دیگر اجتناب از محدودیت آزادی است. از این حیث، پوپر مزیت و قدرت آن را در عزل حاکمان توسط نهادهایی ،مانند انتخابات به وسیله مردم می داند.مطابق دیدگاه پوپر دموکراسی شیوه ای برای ساقط کردن زمامداران(ناشایست) توسط آحاد مردم است. و در این خصوص می نویسد:

«... غرضم از دموکراسی چیزی مبهم ودوپهلو مانند «حکومت مردم» یا «حکومت اکثریت» نیست؛ منظورم مجموعه ای از نهادهاست (بخصوص انتخابات عمومی ،یعنی حق مردم برای برکنارکردن حکومتشان ) که نظارت عامه برحکمرانان وبرکنار ساختن آنان را امکان پذیر سازد وبه مردم تحت فرمان اجازه دهد بدون خشونتگری وحتی برخلاف خواست فرمانروایان، به اصلاحاتی که می خواهند دست یابند...».

پوپر معتقد است، افلاطون با طرح این سؤال که «چه کسی باید حکومت کند؟» باعث آشفتگی فکری و خلطی پایدار در فلسفه سیاسی شده است». به نظر این فیلسوف سیاسی غالب ایدئولوژی ها و ایسمهای سیاسی کوشیده اند تا حقانیت حاکمیت مازوخیستی خود را با براهین و حتی زورمندی خشونت بار به اثبات برسانند. افلاطون قویاً اصرار می ورزید که فرمانروایی شایستۀ فلاسفه، یا شاهان فلسفه دان است. تئوکراتها(یزدان سالاران ) در پاسخ به سوال فوق بر این اعتقاد راسخ بوده اند که حا کمیّت و زمامداری از آن مردان خدا و نمایندگان اوست؛مارکسیستها بنا به کژدیسگی ِتحلیل خود از دترمینیسم، و باور تاریخ انگارانه بر آن بودند که پرولتاریا باید بر سریر قدرت تکیه زده و حاکمیت یابند.

کارل پوپر در اثر ماندگار خویش" جامعۀ باز و دشمنان آن" و نیز سخنرانیهای متعدد، بین فلسفه علم خود و دیدگاه های سیاسی اش، به ویژه درباره دموکراسی، پیوند بر قرار می سازد.بدین ترتیب ، به زعم وی ، دموکراسی ها حاکمیت های(دروغین) مردمی نیستند، بلکه بیش از هرچیز نهادی هستند که به مردم اجازه می دهند خود را علیه دیکتاتوری و براندازی آنها تجهیز نمایند. دموکراسی ها نه تنها به حکومت دیکتاتوری مجال بروز و ظهور نمی دهند و مانع از تمرکز وتراکم قدرت در دست عدۀ ای خواهد شد، بلکه تلاش می کنند تا قدرت ها محدود و مقیّد باشد.

آنچه شایان توجه است این گزاره است که حکومت های دموکراتیک، در این معنا، اجازه دارند که وقتی دولت در ایفای حقوق و وظایفش فرومی ماند، یا وقتی مردم سیاست آن را نادرست و حاکمانش را نالایق می پندارند، مکانیزمی مستقر شده باشد تا به واسطۀ آن قدرت بدون خون ریزی دست به دست شود و آن دولت نادرست و ناکارآمد به شکل مسالمت آمیز جایگاه و موقعیتش رابه دولتی دیگر واگذار نماید.

پوپر در خوانش دیگری از دموکراسی این بحث را پیش می کشد که شعار «حکومت مردم بر مردم به وسیله مردم» فریب ودروغی بیش نیست و شعار «حکومت اکثریت» هم دروغ بزرگی است که به دموکراسی نسبت داده می شود؛ زیرا به نظر پوپر هیچ وقت اکثریت حکومت نمی کنند: «صرف نظر از این که کدام حزب انتخابات را ببرد، من و شما حکومت نمی کنیم و البته دموکراسی هم هرگز حکومت مردم نبوده است و هرگز هم نباید و نشاید که چنین باشد».بنابراین نقش مردم عموماً دربطلان و عزل زعامت و حاکمیّت است نه ابقا و تأیید آن.

پوپر در تفسیری کوتاه اما گویا، دو گونه حکومت را از هم تمییز می دهد: یکی آن که می توانیم بدون خون ریزی از شرّش خلاص شویم؛ سنخ دیگر آن که بدون خون ریزی، و چه بسا به هیچ وجه، خلاصی از شرّش میسر نیست. اولی دموکراسی و دومی حکومت جابرانه است.به بیان علمی پوپر، همانطور که در دستگاه نظری او، ابطال پذیری(Falsification) ملاک تمییز علم از غیر علم محسوب می شود، معیار تفکیک دموکراسی از جباریّت نیز ،امکان ابطال و عزل مسالمت آمیز حاکمان و تغییر حکومت ناکارآمد است.

از نظر پوپر در دموکراسی نهادهایی وجود دارد که تغییر حکومت را بدون خشونت امکان پذیر می کند؛ از این رو پوپر، راز پیشرفت دموکراسی های غربی در جهان آزاد را نه در ثروت و منابع طبیعی آنها، بلکه در سابقه وجود اندیشه آزادی و انتقاد می داند که از شاخصه های بنیادین دموکراسی است؛ زیرا دموکراسی امکان آن را فراهم می کند که سیاست های دولت همچون فرضیاتی تلقی شوند که باید مدام در معرض سنجش و اصلاح قرار گیرند. سیاست گذاری ذاتاً متضمن تبعات پیش بینی نشده است و هرچه بحث و انتقاد درباره آن بیشتر باشد، امکان توفیق آن بیشتر است؛ چراکه انتقاد، احتمال حذف خطا را افزایش می دهد. برداشت پوپر در این زمینه برخاسته از رهیافت علمی و اصول معرفتیِ اوست. بنا به آرای او هیچ نظریه علمی، مسجّل و اثبات شده، قطعی نیست و علمِ کامل و تکامل ناپذیر وجود ندارد و دانش و شناخت علمی، ماهیتی غیرقطعی و غیرنهایی و حدسی دارد.از این حیث باید از طریق آزمون سنجیده شوند تا بتوان آنها را رد یا تکذیب کرد. پس باید نظریه های علمی را چنان تنظیم کنیم که به سهولت قابل انتقاد و ابطال باشند؛ زیرا دانش از طریق رد و نقد پیشرفت می کند.

به این لحاظ پوپر ایستار فلسفی خویش را به حوزۀ مفاهیم و اندیشه های سیاسی خویش ، به ویژه در باب دموکراسی، تعمیم داده است. از نظر پوپر، در سیاست گذاری حسن نیت کفایت نمی کند و تصمیمات سیاسی باید دائماً آزمایش شوند؛ نه به این منظور که موارد موفقیت آنها معلوم گردد، بلکه به قصد مشخص شدن نارسایی ها و معایب آنها.به علاوه، لغزش در تصمیمات سیاسی، همانند نظریه های علمی، وقتی آشکار می شود که انتقاد ممکن باشد و این خود مستلزم وجود جامعه باز و تکثرگراست. جامعه باز جامعه ای است که در آن سیاست های دولت، برحسب انتقادات مستمر، تعدیل و دگرگون شود. البته دگرگونی در سیاست ها به طور اساسی مستلزم تغییر هیأت حاکمه است. از این رو وجود مخالفان سازمان یافته و امکان انتقال مسالمت آمیز قدرت دولتی از گروهی به گروه دیگر، شرط تحقق جامعه باز است. بنابراین دموکراسی فقط به معنای فرایند انتخاب اکثریتی حاکمان نیست. ممکن است اکثر مردم، چنان که در دیکتاتوری ها و حکومتهای توتالیتری معاصر اتفاق می افتد، حکامی را برگزینند که مخالف جامعه باز، نهادهای مدنی آزاد و منتقد باشند. چنین دریافتی از دموکراسی، اساساً صوری است. جامعه باز ممکن است نه تنها از جباران و اقلیت ها بلکه از اکثریت(تهییج شده) نیز آسیب ببیند.

بنابراین به حق می توان در برابر اکثریت ها از جامعه باز و نهادهای آزاد دموکراتیک دفاع کرد. چه بسا مردم فریبان و خودکامگانی که به شیوه های خاص خود توده های مردم را پشت سر خود آرایش داده اند و به نام حمایت و مشروعیّت بخشی مردمی، جامعه باز و نهادهای دموکراتیک را برانداخته و استیلای خویش را تثبیت ساخته اند.پوپر با اذعان صریح به نگرش خوشبینانۀ معرفتی اش، اظهار می دارد که جهان آزاد غرب فهرستی از بعضی از سامناک ترین شرّها را، که تاکنون محرک نابسامانی و زندگی اجتماعی بودهاند، تا حدی درمان کرده است. از جمله می توان به مواردی از قبیل فقر ؛ بیکاری؛ بیماری و رنج؛ فسادهای کیفری؛ بردگی و اشکال دیگران آن ؛ تبعیض دینی و نژادی؛ فقدان فرصتهای تعلیم و تربیت؛ اختلافات شدید طبقاتی و جنگ اشاره کرد.

این در حالی است که به اعتقاد او موفقیت نسبی جهان غرب در بسط و توسعۀ اندیشه های دموکراتیک و کاهش آلام و آفتهای ناشی از مضرات سرمایه داری ، چشم انداز جهان آزاد را فراروی وی گشوده است. پوپر بر آن است اگرچه مطمئناً جامعه غرب (ما ) بهترین جامعۀ ممکن نیست اما "جهان آزاد"ما تاکنون بهترین جامعهای است که در تاریخ بشریت به منصۀ ظهور رسیده است. وی از این جهت خوش بین است که این جامعه در برانداختن فقر و گرسنگی، موفقیتی بزرگ به دست آورده و تقریباً به چنین توفیقی دست یافته است؛ ولی آنچه که مورد ستایش وی قرار میگیرد نه خوراک و ادوات پیشرفته و تکنولوژی، بلکه رشد ارزشهای اخلاقی ،نظیر کنش انسان به ماهو انسان بوده است. همانگونه که امکان بطلان، علم و شبهه علم را از هم مجزا میدارد، تحقق پیشرفت سیاسی در جامعه باز نیز نیازمند آزمودن، کاویدن و بررسی دقیق است. به عقیده پوپر دموکراسی مستلزم رویکردی عقلایی است که میتوان آن را بدین صورت خلاصه کرد:« شاید من اشتباه کنم وشاید تو درست میگویی، و ای بسا که با [اندک]کوششی ، ما به حقیقت نزدیکتر شویم».

حسب احتجاج پوپر تعامل انتقّادی و مباحثه در استقرار جهان آزاد نقش اساسی دارد.پوپر استدلال می کند که جنگ اندیشهها ،یعنی نبرد ِ با کلمات به جای نبرد کردن با شمشیرها (و تسلیحات )، شالوده حقیقی تمدن آزاد (غرب) و مخصوصاً نهادهای قانونی و پارلمانی آن است. ایناندیشمند سیاسی روند فزایندۀ ملاحظات متأملانۀ ساری در اندیشه های سیاسی جهان غرب و ارتقای روز افزون رهیافت معطوف به دموکراسی در تمدن غربی را بیانگر مستقر شدن جامعۀ باز و نماد جهان آزاد می داند. وی تصریح دارد با وجود همه نقایص و کژریختی های موجود ، تمدن بشری با تبار غربی ،آزادترین و نوع دوستترین و بهترین تمدنی است که تاکنون در سراسر تاریخ بشر شناخته شده است؛ زیرا دارای بیشترین توان و ظرفیت برای بهبود و بهسازی گام به گام و خود انتقادی است.

با این دیدگاه پوپر به صراحت و با افتخار، خود را پشتیبان تمدن غربی، پشتیبان علم،و حامی دموکراسی اعلام میکند؛ و بین می دارد که همین خصایص و زمینه ها بوده است که به تمدن غربی امکان داده است از تراژدیهای اجتناب پذیر جلوگیری بکند. کارل ریموند پوپر در پاسخ به سؤالی از جانب برایان مگی می گوید:« همیشه ما، چه در سیاست و چه جاهای دیگر، اشتباه می کنیم، ولی سعی داریم از اشتباهاتمان عبرت بگیریم. من این آمادگی برای عبرت گرفتن و هوشیاری برای پیداکردن اشتباهات را شیوه برخورد عقلانی نام داده ام که همیشه ضدتعبّد و مرجعیت طلبی است. در سیاست، پایه این روش عبرت آموزی از اشتباهات، انتقاد و بحث آزاد دربارۀ اقدامات حکومت است».

عطف به نگاه پراگماتیستانۀ کارل پوپر آینده ، گشوده و نا معلوم است، با این وجود افراد همگی مسئول هستند که با امید و انگیزه ، بیشترین تلاش خود را در راستای گسترش جامعۀ باز و بهسازی لوازمات آن بکار بندند. اما این مسئولیت ، مستلزم وجود «آزادی» است.کانون محوری جامعۀ باز و جهان آزاد تعالی آزادی است.به عبارتی، درفورماسیون معرفتی پوپر ،آزادی همتراز دموکراسی است.به علاوه آزادی سیاسی+ آزادی از استبداد برابر با مهمترین و ژرفترین ارزش سیاسی است.

چراکه جباریّت، انسانها را از انسانیت تهی میسازد.، زیرا مسئولیتِ انسانهارا به عنوان یک انسان می رباید،و همچون ابزاری در خدمت مطامع و مقاصد خویش در می آورد. به این لحاظ ، بنا به دیدمان پوپر، گفتمان دموکراسی ِ معطوف به عقل گرایی انتقادی(Critical Rationality) و رشد و بالندگی ِ آن ،به مثابۀ بهترین و مؤثرترین روش برای تداوم و بقاء جامعه باز(سویۀ نخست) ، و بسط و توسعۀ موازین و آموزههای جهان آزاد(سویۀ دوم) شناخته می شود.

جلال حاجی زاده

مآخذ:

۱- پوپر،کارل ریموند(۱۳۸۰)،جامعۀ باز و دشمنان آن،ترجمۀ عزت الله فولادوند، تهران: انتشارات: خوارزمی،چاپسوم.

۲- ـــــــــــــــــــــــ(۱۳۸۴)،اسطوره چارچوب (دردفاع از علم وعقلانیت) ،ترجمه علی پایا ،تهران :طرح نو، چاپ دوم.

۳- ــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۰) جست وجوی همچنان باقی ،زندگی نامه فکری خودنوشت ،ترجمه سیامک مکی ،با گفتاری درمعرفی آرای نظری وسیاسی پوپر ، تهران: نشرگفتار.

۴-ــــــــــــــــــــــ (۱۳۷۸)، درس این قرن، ترجمه علی پایا، تهران: انتشارات طرح نو.

۵-ــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۷)، زندگی سراسر حل مسئله است، ترجمه شهریار خواجیان، تهران : نشر مرکز ، چاپ پنجم.

۶- ـــــــــــــــــــــ (۱۳۷۸)،" اندیشه ای درباره تئوری وکارکرد حکومت مردم سالاری"، بر گردان کورش زعیم ،ماهنامه اطلاعات سیاسی ـاقتصادی ، شماره ۱۴۲-۱۴۱