dr.gomlrad-moradi.jpgآموزش زبان مادری ازتئوری تاعمل

این مقاله را خیلی وقت پیش نگاشته بودم اما در هیچ جائی منتشر نشده و چون بسیار مهم است وبه نظرمن، راه گشای دمکراسی واقعی است، باید منتشرشود.

مقاله زمانی نگاشته شده است که جمهوری اسلامی ایران، مسئله اصل 15 قانون اساسی رامطرح کرده است وگویا برای انتخابات مجلس و جلب توجه مردمان ملیت های ایران بود. اکنون با اضافاتی به آن، می خواهم برای آگاهی بیشتر خوانندگان عزیز، آن را منتشر کنم. این باید یادآوری باشد که بدون آگاهی اجتماعی وانعطاف پذیری، دمکراسی در یک کشور با ملیتها یا اقوام متفاوت بی معنی است و هر سیستمی قدرت را قبضه کند، به دیکتاتوری ختم می شود. مانند آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی. در جامعه ایران آزادی زبانها اولین گام برای دمکراسی و حقوق برابر همه اقوام یا ملت های ایران است و جلوگیری از تجزیه کشور. اگر ما قلبا به دمکراسی باورداریم، باید با اعمال دمکراتیک خود، نه با زور جلو تجزیه را بگیریم و اگر اکثر یک ملت نمی خواست با ملت دیگر زندگی کند، ما به عنوان انسانهای دمکرات این حق جدائی راسلب (ممنوع)نکنیم. سویس برای ما الگوئی باشد. این مسئله خطاب به همه ی انسانهائی که عاشق صلح وزندگی ملتهایا به قولی اقوام درکنارهم با آرامش و درسایه دمکراسی هستند، خواهد بود. بهرحال
انسان نمی داند به قسم حضرت عباس باور کند یا به دم خروس! ازیکطرف بخشنامه های محرمانه صادر می شود که زبانهای بومی ممنوع است که حتا معلم بومی اکیدن مجاز نیست پاسخ پرسش محصل بومی را به زبان مادری اش بدهد. از طرف دیگر به شیپور و سرنا، دمیده می شود که اصل 15 قانون اساسی کشور در مورد زبان های ملیت ها یا اقوام ساکن ایران آزاد است و در دانشگاه ها و مدارس تدریس می شوند! طرح این مسایل بعد از 36 سال نشان می دهد که آخوندهای در رأس اداره امور نمی دانند چکار کنند و درواقع دربن بست گیرکرده اند و راه در روی به احتمال زیاد ندارند.
اگر ما واقعیت را درنظر بگیریم جمهوری اسلامی ازتدریس زبانهای گوناگون درسرزمین ایران وحشت دارد. چرا وحشت دارد؟ زیرا به زبان مادری تحصیل کردن این امکان را برای جوانان بیشتر فراهم می کندکه اولا اوقات فراغت برای مطالعه بیشتر دارند وبهمین دلیل بیشتر یادمی گیرند و دوما این خطر ناک است برای موجودیت اسلام و جمهوری اسلامی و هر دیکتاتور دیگری. این ها اگر نیاز اقتصادی نمی داشتند، حتا زبان های خارجی بجز زبان عربی را ممنوع می کردند و عربی هم چون زبان دین وارداتی است، خواه نا خواه برای شان قابل تحمل است. بهر حال رژیم می خواهد و می کوشد در زمینه زبان ها، غیر مستقیم بوسیله مشتی ناسیونالیست کور و ازنظر اجتماعی بی سواد و جنگ افروز، بین مردمان ملت فارس، با ملیتهای دیگر ساکن ایران اختلاف و کدورت راه بیاندازد. همه می دانند که مسئله نابودی به مرور زمان زبان ملیت ها در رأس برنامه همه دیکتاتورها و بویژه دیکتاتوری مذهبی امروز حاکم، بوده و هست. ناسیونالیست های بظاهر غیر مذهبی که اغلب در اساسنامه حزبی یا گروهی شان مذهب شیعه را تنها مذهب رسمی در کشور می دانند، برای مثال حزب پان ایرانیست که برخی ازاعضای رهبری آن ازکسانی که ازخارج ازکشور دعوت شده و به حج رفته اند، که من به شخص این را کاردرستی نمی دانم، ایراد گرفته و مؤدبانه حجاج را تجزیه طلب و “دشمن دشمن” خوانده اند! من خوشبختانه مسلمان نیستم و بهمین دلیل قصاص قبل ازقضاوت نمی کنم و باید ازحجاج پرسید که دلیل رفتن به حج رابگویند و اگر دلایل قانع کننده بود، به آن اندازه شهامت و صبر داشته باشیم که مخالفین را تحمل کنیم. از همه اینها که بگذریم، متخصصین تعلیم و تربیت نیز به خوبی می دانند، ازبین بردن فرهنگ ازجمله زبان و آئین وغیره، کاربسیار دشواری است. البته ناسیونالیستها با تمام قوا می کوشند حد اقل زبان را متحد کنند. این هدف اصلی ناسیونالیستهای کور است و اغلب ناسیونالیستها، ناگزیر دیکتاور اند. در این جا دیکتاتوران ناسیونالیست به دوبخش عمده، تقسیم می شوند که برای آگاهی بیشتر خوانندگان در اینجا اشاره ی مختصری به آنها می کنیم: نخست؛ دیکتاتوران ناسیونالیستی که دین زیاد برای آنهانیست. آنهاهم مشروب می خورند، هم قمار می کنند و هم حج می روند! هدف اصلی آن ها این است که می خواهند فقط خلق خود حاکم باشد وبس وزبان متحد داشته باشند. بخش دوم به ناسیونالیستهائی می گویند که درلباس مذهبی هستند. اینها در واقع می خواهند هم مذهب رابه ظاهر حفظ کنند و هم زبان متحد داشته باشند. لذا باتمام قوا، علیه ملیتهای غیر حاکم باکین ونفرت، جنگ افروزی می کنند. این ها افرادی هستند که بی حد روی نژاد آریائی، مانند هیتلر آلمان، تکیه دارند. اما بخش آگاه آنها رویشان نمی شود درملاء عام تبلیغ اش کنند. ناسیونالیستها، کلاضد دمکرانیک اند ومایل هستند مشت آهنینی ازمیان خودشان برای اداره مملکت داشته باشند، مانند هیتلر، رضاخان و آیت الله خمینی. لذا اینهامخالف سر سخت آگاهی عمومی و مخالف پرسش بیش از حد هستند. بنابراین بطوریکه ملاحظه می شود، همه این خصوصیات در رژیم کنونی در ایران جمع است. دیکتاتوری مذهبی ویژگی دیگری هم دارد و آن، باشدت ترویج خرافات از قبیل اعتقاد به دعا، استخاره، جن، دیو، پری و غیره، است و حتا در رسانه های عمومی قبل از همه تلویزیون جای ویژه ای در بهترین ساعت ها، دارند. کاریکه اکنون جمهوری اسلامی درایران می کند وهفته ای چندساعت به آخوند قرائتی برای ترویج و تبلیغ خرافات، تلویزیون را در اختیارش می گذارند. در واقع آخوندها درایران، در زمینه مملکت داری و اداره امور اقتصادی شکست خورده و مجبور اند کمی درکیسه را برای جلو گیری از اعتراضات بیش از حد مردم شل کنند. همه ناراضی اند، کوچک ترین مسئله ای که اتفاق بیافتد، بنابه مثل عامیانه، مردم از کوره در می روند. بخشی از آخوندها متوجه شده اند که زندان و شکنجه و اعدام های بی رویه دردی را درمانگر نیست. فساد و دزدی اقتصادی، رشوه خواری، رشوه دهی، بی بند و باری و غیره، سرا سر مملکت را فرا گرفته است. اگر یک دهم آنچه که امروزه در جامعه انجام می گیرد، گر چه قوانین را سخت تر کرده اند، در اوایل یا اوسط انقلاب انجام می گرفت، اگر اعدام نمی کردند، حتما دستگیری و شکنجه وسالیان دراز زندانی و شلاق به دنبال می داشت. لذا رژیم فاسد ایران مجبور است، آوانسهائی اگربظاهر هم بوده، به مردم بدهد. یک دلیل دیگر برای این شل کردنها وجود دارد و آن احتمالا تقلید از دنیای غرب است. بنابراین برای همه انسان های دمکرات قابل تصور نیست که جمهوری اسلامی پس از حدود 36 سال اکنون به فکر اصل 15 قانون اساسی، مبنی بر آموزش زبان مادری، افتاده است. آیا این“شگرد” را جمهوری اسلامی همانطور که اشاره شد، از سیاستمداران غرب فراگرفته است که برای مثال بمحض نزدیک شدن انتخابات، انواع و اقسام درباغ سبز را نشان دهند و امیدها را برای به دست آوردن و جذب مردمان ملتهای ایران وکسب رأی بیشتر، وعده های سر خرمن داده شود؟! فرقی که بین بخش بزرگی از مردمان جهان غرب با مردمان ما دارد، در این است که سیاستمداران سفسطه گر دیگر در نزد اکثریت مردمان غرب جائی ندارند و دیگر به آن ها رأی نمی هند. اما متأسفانه بیشتر مردمان ما به دلیل نا آگاهی سیاسی، نشان دادن این در باغ سبزها را زود فراموش می کنند. بهر حال این مسئله زیاد به قامت “اسلام ناب محمدی” نبایستی بچسبد!! زیرا این “اسلام”، ظاهرا ضد حقه بازی باید باشد!!
حالا ببینیم اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی از بنیاد غلط، چه می گوید. من در این جا عین قانون را می آورم که خود خوانندگان عزیز بخوانند و قضاوت کنند که چرا من ادعا می کنم که ازبنیاد غلط است. زیرا یکی ازشرایط حاکمیت دمکراسی آن است که همه انسانها حق داشته باشند هر کارفرهنگی را که به دیگری لطمه ای وارد نیاورد، انجام دهد ازجمله به زبان مادری خودپرورش یابد، مدرسه برود و باهمان زبان درس بخواند ودانشگاه برود و غیره. ببینیم این قانون چه می گوید. فصل دوم: زبان، خط، تاریخ وپرچم رسمی کشور اصل‏ پانزدهم: ”زبان‏ وخط رسمی‏ و مشترک‏ مردم‏ ایران‏ فارسی‏ است‏. اسناد ومکاتبات‏ ومتون‏ رسمی‏ وکتب‏ درسی‏ بایدبا این‏ زبان‏ وخط باشد ولی‏ استفاده از زبانهای‏ محلی‏ و قومی‏ درمطبوعات‏ و رسانه‏ های‏ گروهی‏ و تدریس‏ ادبیات آنها درمدارس‏، در کنار زبان‏ فارسی‏ آزاد است”. اولا، مردم ایران نیست، بلکه مردمان ملتها یا بنا به گفته خلق حاکم اقوام ایرانی است که درایران بیش ازیک ملت یاقوم، زندگی می کنند.دوما زبان و خط مشترک بنظر همه دمکراتها ضرورتی ندارد وچرا باید همه کتب درسی، فقط به زبان فارسی باشد؟ کما اینکه در کشور کوچکی اروپائی، مانند سویس که چهارملیت مختلف (آلمانی حدودا 64% و فرانسوی حدودا 20% و ایتالیائی حدودا 12 تا 13 درصد و رتورومانی حدودا 1 تا 2 درصد)زندگی می کنند. جالب اینجااست که زبان رسمی کشور رتورمانی است. یعنی بر عکس ایران زبان کوچک ترین ملت، زبان رسمی کشور است وکتب مدارس هربخش به زبان ملت ساکن آن بخش چاپ می شود (یعنی به چهار زبان). اگر انسان از زوریخ آلمانی زبان به ژنو فرانسوی زبان حدودا 300 کیلومتر فاصله دارد، سفرکند، فقط زبان فرانسوی می شنود. این را درایستگاه قطارها می توان ملاحظه کرد و گوش داد. همینطور در زوریخ بجز زبان آلمانی به ندرت دیگر زبانها را خواهید شنید.
خوب، با وصف ناقص بودن اصل 15 قانون اساسی کشور، ملیت های این مملکت این قانون را اجبارا پذیرفته اند، اماهمین قانون، بیش از حدود یک سوم قرن است که نوشته و به تصویب رسیده است، هنوز که هنوز است آن را پیاده نکرده اند. دلیل آن بررأس کار بودن ناسیونالیستهای کور درجمهوری اسلامی است. آن ها که اکنون در تنگنای انتخابات گیر کرده اند، به فکر عملی کردن آن افتاده اند! امروزه طرح این مسئله نشان می دهد که غربزدگی وسیستم سرمایه داری هار غیراین نمی طلبد و بایستی به سیاست ازبنیاد غلط و ناسیونالیستی رضاخان پهلوی که سخت هوادار آلمان هیتلری بود، پایان داده شود. بهر حال برای نابودی یک ملت و “اسیمیلاسیون” آن درملت حاکم یعنی ادغام آن درملت حاکم، اولین گام گرفتن هویت و ازمیان برداشتن زبان و لباس آن ملت است. آن کاری که اتا ترک در ترکیه و رضا خان درایران کوشش می کردند، انجام دهندکه متأسفانه تاحدودی موفق نیز شدند. اماجای خوشحالی است که بامقاومت خلقهای قهرمان وبا امکانات بسیارکمی که دراختیار این خلقها بود، این موفقیت را درپیاده کردن سیاست غلط تا حدودی شکست خورد. آنچه که به رضاخان مربوط است، باشدت دررادیوها وروزنامه های آنزمان تبلیغ می کردندکه برای مثال، زبان کردی، زبان دهاتی هاست وتکلم با آن “عیب” است وبعلاوه زبان فارسی راخراب می کند. درضمن بچه ی کرد که زبان مادری به اویاد داده شود، درمدارس فارسی عقب می ماند!! نقل بمعنی. برای رد این تئوری مثال ساده و عملی داریم که خود بنده باشم. مادرم اصلا سواد نداشت و فارسی هم نمی دانست و من هرگز بجز سه روز مدرسه روزانه نرفته بودم وتمام دوران مدرسه ازدبستان تادبیرستان را در اکابر بپایان رسانده ام و روزها کار می کردم. اکنون فارسیم ازهمه زبانهای خارجی وحتا اززبان نوشتاری مادریم به مراتب بهتراست. می توانم باصراحت بگویم درمقایسه با ده درصد بالای روشن فکران فارس زبان فارسی من کمتر نیست. بنده شش جلد ازکتابهایم به فارسی نگاشته ویک جلد به آلمانی و دوجلد هم به کردی ترجمه شده و دوجلد هم ازآلمانی به فارسی برگردانده ام. علاوه براین ها اکثر سخنرانی هایم و مقالاتم بزبان فارسی است. لذا نه این که کردی صحبت کردنم زبان فارسی را خراب نکرده، بلکه توانائی ادبی در من تقویت شده و مرا با ادبیات زبان دیگری آشنا کرده است که به مراتب به ادبیات زبان فارسی نیزعلاقه پیدا کرده ام. بطوری که من علاقمند به ریاضی، بزبان وادبیات واشعار فارسی نزدیک کرده است. بهرحال جملات وحشت برانگیز رضاخانی والدین با مسئولیت را می ترساند وجدیتر می کرد، با وصف این که اغلب خودفارسی درست وحسابی نمی دانستند، سعی می کردند، با بچه هایشان فارسی صحبت کنند. که در مدرسه زبان فارسی خراب نشود!! این نکات “تعلیم و تربیتی” به آن اندازه تبلیغ می شد که والدین کم اطلاع باور می کردند و برخی ازوالدین امروزه نیز براین باور اند که با زبانهای بومی حرف زدن زبان فارسی راخراب می کند. درحالیکه شاعران بزرگ و شهیر فارسی سرای قرن 14 میلادی سید عماد الدین نسیمی و شهریار قرن 20 میلادی آذربایجانی بودند و اشعار فارسی آنها از هزاران شاعر فارس زیباتر اند، اگر چه تا به هنگام مدرسه رفتن بزبان آذری صحبت می کردند. پس عملاثابت شده که فراگیری به زبان مادری به مراتب ذهن انسان باز تر می شود. هرکسی به زبان مادری مدرسه را بپایان ببرد از نظر تعلیم و تربیتی بیشتر موفق است کمک. تبلیغات واقعا مسموم کننده درباره “زبانهای بومی زبان فارسی راخراب می کند”، هم به فرزندان و هم به والدین، لطمه ای جبران نا پذیر می زند. در هرصورت کمبود فرهنگی فاجعه غیر قابل ترمیم ببار می آورد. من از همینجا توصیه می کنم که درس خواندن بزبان مادری حیاتی است و مغز بچه رابرای فراگیری دیگر زبانها و پرورش استعداد و هوش بچه بهتر آماده می کند.

دکتر گلمراد مرادی
ئەم ئیمەیڵە پارێزراوە لە سپام, پێویستە جاڤا سکریپت چالاک بکەیت بۆ بینینی.