dr.jpgفرهنگی که با آن تربیت شده ایم و جوانب نیک و بد آن را تجربه کرده ایم و در واقع به عادتی بس سخت برای ما تبدیل شده است، تکامل یافته ی افکار پدران ما است و می بایستی

جوانب نیک و بی آزار آن راحفظ کنیم. مانند؛ راستگوئی، منطقی فکر کردن و غیره وجوانب مضر این فرهنگ را بدور بریزیم و بدست فراموشی بسپریم. مانند؛ دروغ گفتن، نیرنگ زدن، رعایت نکردن حقوق برابر وغیره. درحقیقت گرچه تعریف استانداردی باید برای فرهنگ باشد. اما، تعریف های متفاوتی برای آن داریم و هرکسی تعریف خاصی ازفرهنگ دارد. درصورتی که تعریفهای ادعا شده اغلب درست نیستند. بعضی ها ناخود آگاه “عملکرد” فرهنگ را تعریفی ازآن می پندارند و نظیر آن. برای مثال، دراینترنت زیر نام تعریفی از فرهنگ، جملاتی را خواندم، گرچه کمی دراز است، با این وصف، به آن استناد می کنم: “برای روشن تر شدن مفهوم فرهنگ به این مثال توجه کنید: دوکارگاه (آ) و (ب)را فرض کنید با کارکردهای مشابه که هرکدام متعلق به یک سازمان است، تصورکنید. درهر یک از آنها، یک نفر مکانیک مشغول تعمیر موتور یک ماشین است. درهر دو کارگاه یک کار مشابه درحال انجام است ولی نحوه انجام کار باتوجه به تفاوت های سازمان های متبوع با هم متفاوت است. مثلا در کارگاه (آ) کار به صورت دستوری و توسط سر پرست به کارگر در حال انجام است ولی در کارگاه (ب) تعمیرات اصولا با روش های ابتکاری و با حق انتخاب تعمیرکار انجام میگیرد. آنچه باعث این تفاوت ها شده است چیزی جز فرهنگ سازمانی نیست. درواقع با مشاهده رفتارهای افراد، متوجه تفاوت هایی میشویم که منشاء آن فرهنگ تلقی میگردد. پس درمثال فوق می توان نتیجه گرفت که: “فرهنگ کاری در دو کارگاه با هم متفاوت است”. در حالیکه این کار عملی، فرهنگ رو بنائی و عمل کرد آن است. آرزو دارم که درست فهمیده باشم. چون که کمی برای فهم آدم عادی سنگین است. لذا بنظر من، تعریف درست آن از دید فلسفی این است، بطوریکه گفته می شود: “فرهنگ از مجموعه ارزش های مادی و معنوی جامعه انسانی که در روند زندگی، بوجود آمده، شکل گرفته وشامل دوبخش است. یکی فرهنگ زیربنائی که من از آن همان فرهنگ مادی را می فهمم که شامل تکنولوژی و وسایل تولید و تجربیات تولیدی است ودیگری فرهنگ روبنائی یاهمان فرهنگ معنوی است که بنظر اغلب عالمان جامعه شناسی، از مجموعه دست آوردهای بشر و خلاقیت جامعه تشکیل شده که شامل هنر، علم، اخلاق، فلسفه، دین، جشنها وغیره اند. اینهارا می توان به عنوان تعریف استاندارد برای فرهنگ بکاربرد. فرهنگ زیربنائی همراه خلاقیت و بوجود آمدن انسان بوده است، مثال های قبل. می شود گفت، در نزد همه انسانها و در سراسر جهان این فرهنگ زیربنائی یکی است. اما فرهنگ روبنائی خلاقیت گروه های متفاوت دراقصا نقاط جهان است. مانند مثال های پیش که آورده شده اند. بهرحال از همه صاحب نظران و فرهنگ شناسان محترم، تقاضا دارم اگر نظردیگری درباره تعریف فرهنگ دارند، البته تمنادارم با استدلال، برمن منت گذارده و برایم بنویسند. زیرا این تعریف ها برای نسل بعد از ما است و باید درست آن ارائه شود. اگر با دقت به مسائل در جهان بنگریم، همه جدل ها و خون ریزیها، ریشه در فرهنگها دارند و تأثیر آن بر انسانها زیاد است. به همین دلیل خیلی وقت پیش در نظر داشتم مطلب جامعی درباره این فرهنگ وپیدایش آن بنویسم. ولی دراصل، همه اش طفره رفته وآن را به کناری می گذاشتم. چرا طفره می رفتم؟ زیرا خیلی طولانی و خسته کننده می شد و بعلاوه نیاز به مطالعه بیشتری پیدا می کرد. گرچه خودرا اخلاقا موظف می دانم، تازنده ام، آنچه را که نیک است برروی کاغذ بیآورم وبرجای بگذارم، احتمالا، مطالب ماندگار، مورد استفاده فرزندان آب وخاک فارسی خوانان، قرارگیرد.بهر حال من بخش عمده آن را از قبیل پیدایش انسان و بوجود آمدن رسم و رسومات در آئین های متفاوت می گذارم برای بعدها اگرفرصت شد بنویسم. درواقع این مقاله نظری اجمالی وتلگراف وار بر فرهنگ است. در اصل فرهنگ ریشه تمام مسایل زندگی انسانی، از قبیل سیاست و مسایل اجتماعی و غیره اند. اگر ما آدم ها برخی از واژه های فرهنگی را درست بکار نبریم، بروز جنگ و جدل می کند. انسان ها برای بهبود وضع جامعه و زندگی صلح آمیز درکنار هم، راهی دراز درپیش دارند. آدمها نیاز به صبر ومتانت و مطالعه فرهنگی دارند. بهر حال انسان معقول آنست که احساساتی برخورد نکند و بدون تعصب با طرف مقابل در این راه دراز گام بر دارد و اگر شد منطقی باهم بحث کنند، بدون آن که از یک دیگر برنجند چنین انسان هائی بوجود آورنده، فرهنگی نو یا فرهنگ دیالوگ اند. در فرهنگ دیالوگ، احساسات و جدل پایه ای ندارد. اگر کسی این گونه بیاندیشد و تعداد این نوع شیوه ی تفکر فراوانترشود، سیستم های دیکتاتوری و بویژه دیکتاتوری مذهبی برای رشد و نمو شانسی ندارند و دیگر آنها قادر نخواهند بود، فرد فرد مخالفین سیستم را ازبین ببرند. اخیراحکومت جمهوری اسلامی، به دلیل واهی، موجودیت مرا، گرچه من کاره ای نیستم، به طور کلی برای اسلام و بویژه اسلام در ایران خطرناک تشخیص داده است! چرا؟! گویا بدلیل اینکه من روشنگری می کنم وتأکید برمطالعه عموم دارم که قبل از ردیا قبول هرپدیده ای درباره آن، تحقیق کنند وبویژه به کتب مقدس مراجعه شود. اگرمقاله بادقت مطالعه شود، ملاحظه می کنید که من اصلا توهینی نکرده ام، احتمالا چون من بوسیدن کتاب از هر نوعش را قاطعانه رد می کنم و آن رایک سند برای فرا گیری و استناد به آن می دانم، لذا آن را توهین بحساب می آورند و علنا توسط مأموران خود تهدیدم کرده اند، گر چه من جز قلمم، اسلحه ای دیگر، در دست ندارم و درعمرم حتایک پرنده نیز سرنبریده، اما مجرم شناخته شده ام و برای اسلام درایران خطرناک شده ام! بعلاوه زندگی من، مانند زندگی یک پناهجو است، نه بیش و نه کم و باید بگویم که بهیچ چیز دیگری نیاز ندارم. احتمالا همین قانع بودن من یکی از آن عواملی است که مانند یک خار آهنین درچشم آیت الله ها است. بهر حال آنطوری که ذکر شد، مورد بد ترین تهمت و توهین رکیک، مأموران جمهوری اسلامی، “زیرنام توهین بمقدسات اسلام” قرارگرفته ام. من درتعجبم، چرا به آنکسانی که بیشرمانه ترین ناسزاهارا به امامان وامام زاده ها وپیامبران می گویند، اماهیچ کارشان ندارند، در عوض کسی که به کتب مقدس گفته و نوشته همین امامان و امام زاده ها و پیامبران استناد می کند، مورد تهمت و رکیک ترین توهین ها قرار می گیرد و حتا تهدید به نابودی می شود!! برای مثال من فقط به کتب مقدس استناد کرده ام و باز هم تکرار می کنم، هیچ توهینی نکرده ام. این ها خود نشانگر آن است که این مأموران، اهل مطالعه نیستند وحتا این کتب مقدس مورد پرستش خود را نخوانده و فقط بوسیده اند. هنگامیکه، بانوشته ومکاتبه، ازمدعی پرسیده می شود، ممکن است به من نشان دهید درکجای مطلب توهین شده؟! متأسفانه اغلب سکوت تحویل می دهند، چون که توهینی در آن نمی یابند! آن مأموران درجه سومی که زیاد پر رویند و خود را در بن بست می بینند، فحش می دهند. بهرحال توهین وحرف رکیک گفتن درقامت و قلمم نیست و نخواهد بود و مقابله به مثل نمی کنم، زیرا بهیچ وجه مایل نیستم، سطح خود را به اندازه ی مأموران جمهوری اسلامی پائین بیاورم. من در نظر دارم واقعیت را بگویم و ماهیت کسانی که درجمهوری اسلامی، بر سر قدرت هستند، افشاء کنم که بنابه گفته خودی های رقیب یک مشت غارتگر و دزد زیر نام اسلام علی حکومت می کنند. اگرچه این چند سطر اخیر کمترین ربطی به موضوع دارد، اما درچارچوب این مقاله زیانی نیز نمی رساند و بخشی از فرهنگ بد است. اگر از این ها بگذریم این مأمور تهمت زن، ضمن تهدید و ناسزاگوئی های درگاراژی فراوان مکاتبات رایک جانبه قطع کردند که من ناچارا پاسخ فحش نامه را مؤدبانه، همراه فحش های رکیک این مأمور، برای روزنامه الکترو نیکی، ایرانگلوبال، فرستادم. بهرحال من بارها گفته ونوشته ام که هیچکاری، بویژه کارفرهنگی، به سادگی انجام نمی گیرد، از جمله عادت مضری را در انسان از بین بردن، کار فرهنگی بسیار دشواری است. عادتهای خوب، مانند؛حسادت نکردن، دروغ نگفتن، تهمت نزدن به دیگران وغیره ازمحسنات نیک فرهنگ اند که نیاز مبرم است، والدین ازهمان طفولیت با رفتار خویش به عنوان الگو، بچه ها را پرورش دهند و جنبه های فرهنگ نیک را بیآموزانند. البته برخلاف نظرات برخی ها که باوردارند، فرهنگ جوانب خوب و بد ندارد! این عزیزان به مفهوم فرهنگ وتعریف آن با دقت توجه نفرموده اند. من فقط چند نمونه از جوانب نیک که در همه فرهنگ ها یکی اند بر شمردم. اینها، خواه نا خواه، جوانب بدهم دارند که دربعضی کشورهاحتا بخشی از قانون اساسی است، مانند ایران جمهوری اسلامی که برفرهنگ برده داری بنا به آیات قرآن صحه می گذارد و زنان را نصف مردان به حساب می آورند. البته یکی از وظایف نیروهای مخالف نا برابری، مبارزه باجوانب منفی این فرهنگ است. درهرحال آنگونه که درپیش ذکر شد، باید کوشش شود، جوانب نیک و مثبت را حفظ کرد و جوانب مضر را از بین برد. باید برای این کار، مایه گذاشت و وقت صرف کرد. گردانندگان مذاهب، بویژه در ایران باتمام نیرو می کوشند مخالفین دین اسلام را به دلایل واهی، براندازی سیستم، ازبین ببرند و حتا ازجسم بی جان آنها وحشت دارند و نمی خواهند برخی از اعدامیان را تحویل خانواده های آنها، بدهند. این است رژیم ترس و وحشتی که بر جامعه 80 میلیونی ایران حاکم است.
این رهبران دینی تاکی می خواهند بازور وسفسطه و دروغ مردمان ملیتهای ایران را سرگرم کنند؟ و تاچه موقع برسر مردمان خوش باور وپاکدل می توانند شیره بمالند؟! علم دست همه را بازکرده است. دیگر حنای خدا وپیامبران آنها بهیچ وجه رنگی ندارد، حداقل نزد مطلعین. چون هرکسی باسواد ابتدائی و اهل مطالعه باشد، می داند که کتب مقدس داستان های خیالی و افسانه هائی بیش نیستند. نهایتا این ها را از ابتکارات و خواستهای درونی انسان های تا اندازه ای دانا و مقام دوست و خیرخواه می دانسته و می دانند وبس. چون همین کتب مقدس که فرمایشات خدا باید باشد، پر است ازتضاد گوئی و با علم امروزی اصلا نمی خواند. مثالهائی بسیار ساده همه ادیان، عمر آدم دوپا را حدودا هفت هزارسال تخمین زده اند. دراینترنت زیرنام خلقت، آمده است و دراین مقاله به آن، استناد می شود: “برخی عمر بشر را هفت هزار سال تخمین زده اند. اگرچه گاه بقایایی از استخوان های انسان کشف می شود که قدمت آن به صدها هزارسال پیش میرسد، امّا ممکن است ازآنِ انسان کنونی نباشند و به نسلی که پیش از آدم و حوّا می زیسته اند، مربوط شوند”. بهرحال این نکته در تضاد با قرآن مجید است که بدین مضمون می گوید: آدم ازخاک توسط خداخلق شده وحوا ازدنده چپ او بوجود آمده است، نقل بمعنی. اینها بدینصورت در کتب مقدس ذکر نشده اند، اما آیات متعددی در مورد خلقت اولین آدم از خاک توسط خدا بشرح زیر آمده است. من فقط به یک آیه می پردازم، متمنی است خودتان دیگر آیات ذکر شده در قرآن مجید را مطالعه فرمائید: آيه 55 سوره طه که می گوید: «ما شما را هم از این خاك آفريديم و هم به اینخاك بازمي گردانيم وهم بارديگر ازاینخاك بیرون می آوريم» وسورههاي متعدد قرآن مجید ازجمله انعام، حج، مومنون، مومن، روم، سجده،رحمان، مرسلات وطارق آمده اند. در صورتیکه علم ثابت کرده است، عمر زمین قابل زیست بین هشتادوشش میلیون سال تاچهارده میلیون سال است واولین انسان بنابه همین منابع اسلامی بین 100 تا 200 هزار سال بوده است. حالا دیگر استخوانها و اسکلتهای خیلی پیرتر ازآنها یافت شده ومذهبیون نمی دانند که این استخوانها متعلق به آدم بوده یا حیوان. گرچه عمر انسان هایدلبرگ (بین 600 هزارتا 200 هزارسال) یعنی بیش از دویست هزار سال است و این ازنظر علمی ثابت شده است. بنابراین ازهفت هزارسال یادوازده هزارسال حرف زدن مطلبی است غیر علمی. بعلاوه در قرآن مجید از سقف آسمان و گستردن زمین صاف وتخت، حرف بمیان آمده است، درصورتیکه علم عکس آن راثابت کرده است. این یکی ازدلایلی است که من درکتابم ثابت کرده ام که قرآن مجید گفته پیامبر است نه وحی خداوند! دانشمندان اسلام به هردری می زنند که رفرمی بوجود آورند. آنها می کوشند، اسلام را باعلم تطبیق دهند و از 100 یا 200 هزارسال عمر انسان حرف می زنند، برای اینکه از قافله عقب نمانند و باور مندان را به ظاهر قانع کنند. اما خودسران اسلامی می دانندکه دین آنها رفرم پذیرنیست و تازمانیکه باورمندان نا آگاهند، می توان سر آنان شیره مالید. قشر جوانتر و آماده شنیدن پاسخ درست به هر پرسش آن ها است، نهایتا نمی پذیرند افسانه ها را.
دکتر گلمراد مرادی

شەهید پێشەوا قازی محەممەد

شەهید پێشەوا قازی محەممەد
سەرۆک کۆماری کوردستان شەهید پێشەوا قازی محەممەد

شەهید مەلا ئاوارە

شەهید مەلا ئاوارە
لاپەرەی تایبەت بە ژیان و خەباتی کادری تێکۆشەری حیزبی دێموکراتی کوردستان و کەسایەتی کورد شەهید مەلا ئاوارە